آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۳۱۰۹۳
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۰
ایمان مصطفایی

اسفند که به انتها می‌رسد، گرما دل‌دل می‌کند برای دوباره آمدن. بهار از راه نرسیده تابستان می‌شود. تنها چند صباحی از فروردین گاهی نسیم ملایمی خنکای نصف و نیمه بهار را روی پوست می‌کشد اما زورش به گرمای ممتد جنوب نمی‌رسد.
برق آفتاب رخ می‌نماید و هرم داغ آسفالت کف خیابان بالا می‌زند و گرما مدام کش می‌آید که تمام نشود. اما غریبه نیست برای اهالی جنوب این گرمای طاقت‌فرسا. گویی جسم و روح مردم جنوب با گرمای نفسگیر این سرزمین پیمان اخوت و دوستی بسته است. گرمای هوا گاهی آن‌قدر زیاد است که اغلب سلول‌های بدن دچار آلزایمر می‌شوند و فراموش می‌کنند نسبت به آن واکنش نشان دهند.
فروردین از نیمه نگذشته است که صدای آشنای کولرهای گازی در کوچه و خیابان شنیده می‌شود، انگار سازی از موسیقی جنوب است که همراه با گرما نواخته می‌شود. ظهرها گرم و طولانی است آفتاب تند و بی‌تعارف و هرم داغ آسفالت سراب است. گرما یکریز و پی‌درپی شهر را می‌بلعد و تشنه می‌کند.
جنوب تعریف دیگری از تابستان است و به گرمای آن مفهومی حقیقی می‌بخشد، دریا و شط در تابستان است که زنده می‌شود. مردم تنشان را به آب می‌زنند و بچه‌ها در شط حوالی خانه‌هایشان روی آب معلق می‌مانند و شنا می‌کنند.
صبح به نیمه نرسیده به هر شیئی دست می‌زنی داغ و سوزان است. تش باد شروع به وزیدن می‌کند، تشنگی امان را می‌برد و در این میان بازار دکه‌ها و مغازه‌های نوشیدنی‌های خنک داغ‌تر از هوای تابستان نیست.
خیابان‌ها در ظهر تابستان ساکت و سوت‌وکورند. کرکره مغازه‌ها پایین است و عابران فقط از سرکار و اجبار درحال عبور و مرورند، اما در این گرمای طاقت‌فرسای ظهر تابستان، کارگران مشغول کارند و گرما به احترام‌شان سر تعظیم فرو می‌آورد. ساختمان می‌سازند، خیابان را حفر می‌کنند و چرخ‌های داغ و سوزان پالایشگاه آفتاب خورده را به حرکت در می‌آورند.
تابستان قبل از غروب آفتاب زمین درحال پس دادن گرما است. حرارت دوچندان می‌شود و کولرهای گازی برای خنک کردن با کوک بالاتری می‌نوازند. بیرون از خانه که باشی عرق از سر و رویت جاری و بدن دچار کرختی می‌شود، تا زمانی که غروب به انتها می‌رسد و شب آغاز می‌شود. گرما بخشی از وجود مردم جنوب است و در رگ و خونشان جاری. زیستن و حیات ادامه دارد حتی در گرمای بالای ٥٠ درجه. مثل همه فصول که البته تابستان غالب بر آنهاست. گرما در جنوب پدیده غریبی نیست. همواره همراه مردمان این سرزمین تشنه است.
شب آغاز دوباره حیات است در تابستان جنوب. اگر باد شمال بوزد، نسیم ملایمی از روی شط بلند می‌شود، بازارها و خیابان‌ها رفته‌رفته جان دوباره‌ای می‌گیرند. پارک‌ها، کنار ساحل و فضای سبز از ازدحام و رفت و آمد سرشار می‌شود.
شهر جنب و جوش تازه‌ای به خود می‌گیرد، جنوب در تابستان سرزمین شب است با چراغ‌های پرنور و خوش‌رنگ پاساژها و مغازه‌ها. صدای ممتد دستفروشان در بازار ته‌لنجی‌ها. بوی تند عطر و ادکلن، لباس‌های اتوکشیده و زیرپیراهنی‌های سفید براق و طنین موسیقی بندری در فضای بازار. شهر شلوغ و پرجنب و جوش است و خون تازه‌ای در رگ‌هایش جاری می‌شود.
خانواده‌ها با زیرانداز و سبدهای در دست توی پارک‌ها و فضای سبز دور هم جمع می‌شوند. شام می‌خورند و چای می‌نوشند. صدای تصنیف خنده بچه‌ها در پارک‌های بازی روی سرسره و تاب منتشر می‌شود. شب در تابستان جنوب تعریف دیگری دارد، تعریفی از حیات، زیستن و ریتم خوشایند زندگی، تعریفی از صمیمیت و خونگرمی با چراغ‌های سفید پرنور که تا پاسی از شب چشمک می‌زنند و مردمانی درحال عبور و مرور و کارگرانی که خسته از کار روزانه درحال استراحتند. کارگران مراکز صنعتی، کارگران نانوایی‌ها، کارگران شیلات، گمرک و بندر، کارگران خسته جنوب.
اما تابستان، سال‌هاست که در جنوب میهمان غریب و ناخوانده‌ای دارد که نفس شهر را می‌گیرد، چهره روشن تابستان را تیره‌می‌کند و تابستان‌ها را برای اهالی این سرزمین سخت و غیرقابل تحمل کرده است. آنچنان که گاهی شب‌های روشن تابستان هم در سکوت و انزوا می‌رود. ریزگردها که سایه‌هایشان روی شهر می‌افتد، سبزی درختان و گیاهان را می‌پوشاند، نفس را تنگ می‌کند، جنب‌وجوش را می‌گیرد اما همچنان کارگران مشغول کارند و نظاره‌گر آمیزش ریزگردها و هُرم داغ تابستان.

Histats.com START (standard) Histats.com END