آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۳۰۵۵۸
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۶:۰۶
داستان انسان جنوبی
رمان «چسب و قیچی در گزارش یک ذهن اجاره ای» نوشته علی قنبری توسط انتشارات بوتیمار منتشر و راهی بازار نشر شد.
رمان «چسب و قیچی در گزارش یک ذهن اجاره ای» نوشته علی قنبری توسط انتشارات بوتیمار منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان «چسب و قیچی در گزارش یک ذهن اجاره ای» نوشته علی قنبری به عنوان هفتمین کتاب مجموعه «ایستگاه رمان» به تازگی توسط انتشارات بوتیمار منتشر و راهی بازار نشر شده است.

این رمان در ۲۰ فصل نوشته شده و متن آن تصاویری را هم در خود دارد و قرار است روز پنجشنبه ۸ بهمن در قالب یک مراسم، معرفی و رونمایی شود.

داستان این رمان در جنوب کشور می گذرد و در از رهگذر اتفاقات مختلف، فضای چندفرهنگی حاکم بر جنوب ایران به تصویر کشیده می شود.

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

توی این فکرها بودم که عین این رییس _ روسا که می خوان دستور بدن، دو تا دستش رو برد بالا و به هم کوبید. بلافاصله یه مرد سفیدپوش که لباسش مثل لباس احرام بود، وارد شد. فکر کنم ملیخا بود. ملیخا و روبیل تنها کسایی بودن که وقتی قوم یونس بهش پشت کردن، اون رو تنها نذاشتن. البته روبیل توی شهر نینوا موند اما ملیخا همراهش اومد. راستش عمه صاحبه می گفت تا توی کشتی بیش تر باهاش نبوده؛ همون موقعی که سه بار قرعه کشی کردن که چه کسی رو بندازن تو دریا و هر سه بار قرعه به نام یونس افتاده و هر دفعه هم همین ملیخا اعتراض کرده. عمه صاحبه یه دهه هر شب این رو تو گوشم خوند. خب البته شاید این روایت عمه صاحبه بود.

خلاصه ملیخا با یه کاسه سوپ وارد شد. یه ریش سیاه کم پشتی داشت و چشم های مشکی. نگاهش سرد بود. سوپ رو گذاشت جلوی من. یه جوری نگاهم می کرد، انگار سر سفره ی باباش نشستم. حالا یونس هیچی نمی گفت ها، تازه کلی هم باهام مهربون بود، اما این یارو حسابی برزخ شده بود...

این رمان با ۱۲۸ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۱۱۰ هزار ریال منتشر شده است.

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
6 + 5 =
منبع: مهر
Histats.com START (standard) Histats.com END