آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۳۰۰۰۸
تعداد نظرات: ۵ نظر
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۸
اینجا سده است، محله‌ای در آبادان+تصاویر
ی خواهم یک روز را در محله ی سده باشم . می خواهم خیابان های سده را نگاه کنم زن هایش ، مغازه‌ها ، حسینیه‌ها و ... بعد تصمیم می‌گیرم که بیشتر به " بچه‌ها " نگاه کنم ، به چیزهایی که دارند . در سده بچه ها این چیزها را دارند
ماندانا صادقی- می خواهم یک روز را در محله ی سده باشم . می خواهم خیابان های سده را نگاه کنم زن هایش ، مغازه ها ، حسینیه ها و ... بعد تصمیم می گیرم که بیشتر به " بچه ها " نگاه کنم ، به چیزهایی که دارند. در سده بچه ها این چیزها را دارند :

یک

16 مهر هوا شرجی است. جلوی عینکم را بخار می‌گیرد. دستمال کاغذی چاره پاک کردن عرق های روی پیشانی وپشت لب نیست از دستک های روسری ام کمک می گیرم.ساعت هنوز ده صبح نشده وهوا توی سده به اندازه همه محله های آبادان نفس گیر وخفه کننده است.

کوچه های کثیف،خانه های تو سری خورده وفرسوده.جابه جازمین هایی که از عمر آسفالت نامرغوبشان ،مدت هاست که می گذرد.زمین هایی که گویی قبلا کاشانه ای بوده اند وحالا محل انبار زباله ونخاله.این ها وبچه های پاک ومعصومی که توی کوچه ها پرسه می زنند،همه داشته های محله ای است به نام "سده"با خیابان های به نام "بهمن یک ،بهمن دو،بهمن سه و.."

توی یکی از کوچه ها دوتا پسر تقریبا هم سن وسال ایستاده اند کنار در خانه ایی.باهم حرف می زنیم . درباره بازی هایشان سوال می کنم و اول احمد حرف می زند.

احمد کلاس چهارم دبستان است ،پدرش سال 88 فوت شده ومادرش اجازه نمی دهد احمد زیاد توی کوچه باشد .با معین اقوام هستند،احمد می گوید که معین هم اجازه ندارد توی کوچه بازی کند.بااین همه تنها تفریحشان توی کوچه رقم می خورد:فوتبال،پلیس بازی،قایم موشک و..

تنها پارک محله ای "سده"آنقدر از خانه شان دور است که خانواده ها اجازه رفتن به آنجا را به آنها نمی دهند.

احمد تا حالا جزیره تیمبو نرفته .سنما پنج بعدی هم .سینما نفت هم.عضو کتابخانه نیست ودوچرخه هم ندارد.

اما معین چند هفته یک بار باپدرش به پار های طرف خیابان امیری می رود .پارک معلم وپارک بادی.یک بار هم گذرش به جزیره تیمبو افتاده.

دو

پسرها 7 ساله و8 ساله اند هردو لباس ورزشی پوشیده اند .عرق کرده اند وهمدیگر را بایک توپ کهنه دریبل می زنند.حرف های انها هم مثل حرف های معین واحمد است.تفریح این پسرهای سرحال وشاد هم بازی توی کوچه است وبازی با گوشی های موبایل بزرگترها.درباره هر سرگرمی که ازشان بپرسی پاسخ شان منفی است.سینما وتاتر نمی روند.استخر نمی روند.زمین چمن مصنوعی از خانه شان دور است پارک محله ای هم.تا حالا اصلا توی کوچه شان هیچ جشن مذهبی برگزار نشده که آنها بتوانند در آن شرکت کنند.

سه

توی پارک محله ای سده واقعا پرنده پر نمی زند.در یک طرف محوطه علف ها چنان بلند شده اند که راه رفتن را دشوار می کند ودریک سمت دیگر خاک ترک خورده ای که معلوم است مدت هاست آبی به خودش ندیده از گل یا درخت سایه دار هم خبری نیست آبنمای کوچک یا بزرگی هم ندارد این پارک تنها اسباب بازی موجود برای تمام بچه های سده دو عدد تاب کوچک حفاظدار است مخصوص خردسالان و یک پکیج سرسره و دالان و ...

با خودم فکر میکنم اگر در یک پنج شنبه ای خانواده ها بخواهند بچه هایشان را به این مکان بیاورند نوبت بازی چکونه رعایت خواهد شد . چمن مصنوعی حصارکشی شده ی پشت پارک هم با در بسته و زمین خالی انگار برای خودش چرت میزند .

اما توی این شرجی نفس گیر ، دونفر از زن های همسایه توی کوچه ایستاده اند . جلو میروم و سلام و احوالپرسی میکنم زن ها که هر کدامشان صاحب کودکانی هستند ، در باره محله و امکانات آن برای بچه ها اینطور حرف میزنند :

" کدوم امکانات ؟ از قدیم همین جور بوده ، تا ابد هم همین جور میمونه ، ما خودمون همین جا دنیا اومدیم ، روز به روز بدتر میشه که بهتر نمیشه ، ما اجازه نمیدیم بچه هامون بیایند توی کوچه ، چی هست که بخواهند استفاده کنند ؟ استخر هست ؟ پارک هست ؟ چی هست ؟ همون توی خونه باشند بهتره ، توی این پارک شب پر میشه از معتاد و آدم های عوضی ... "

کدامشان این ها را می گوید ؟ زنی که دوتا بچه ی کلاس چهارمی و هفتمی دارد یا زنی که بچه ی کلاس سومی دارد ؟ اصلا چه فرق میکند ؟

وقتی میخواهم خداحافظی کنم یکی از زن ها می گوید : " خانم نگاه کن ، دلشون خوشه تاب گذاشتند برای پارک ، نگاه کن توروخدا جهت تاب ها رو ؟ بچه که سوار تاب بشه جلوش دیواره . حتی یه جوری تاب ها رو نصب نکردند که بچه ها یه چیز خوبی ببینند " .

به زنی با این درجه از دقت چه میتوانم بگویم

 

چهار

توی سده حسابی گشت میزنم . با مادر مبینا حرف می زنم که ساکن کوی کارگر است و برای سرزدن به اقوامش به سده آمده و گله هایش از بی امکاناتی شهر برای کودکان شبیه گله های مادر نسیم و نسترن است در یکی دیگر از بن بست های بهمن ...

شرجی کلافه کننده است و تصمیم میگیرم برای برگشت به خانه مسیر بعد از بیست متری سده ( جاده ی ساحلی را ) انتخاب کنم .

میان کرانه ی بهمن شیر ، امیر که دانش آموز مدرسه ی شهداست ، ایستاده است کنار گوسفندها آنها را هی میکند ، با چوب آرام میزند به سرو کله ی گوسفندها . مردی میگوید :" امروز تعطیله

مدرسه، پنج شنبه ست اگه بیاد اینجا کمکمون از درسش عقب نمی مونه . "

انگار نه مرد و نه امیر نمی دانند که پنج شنبه ها چقدر می تواند خوش باشد .

انگار هیچ کس نمی داند که آبادان کودک هم دارد .

                                                                                          

 

کودک سده در حال چوپانی

پارک کودکی در محله سده

 بچه ها به دنبال گاو، تفریح کودکان یده

انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
vorjyvyo
|
United States
|
۲۱:۴۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۶
0
2
20
vorjyvyo
|
United States
|
۲۱:۴۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۶
0
2
20
vorjyvyo
|
United States
|
۲۱:۴۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۶
0
2
20
vorjyvyo
|
United States
|
۲۱:۴۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۶
0
2
20
عباس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۲ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۲
0
0
"انگار هیچ کس نمی داند که آبادان کودک هم دارد " احسنت.
Histats.com START (standard) Histats.com END