آخرین اخبار
آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۸۴۰۲۸
تاریخ انتشار: ۳۱ تير ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۷
با اعترافات متهم معروف به «قوچ» و راننده خودروی تخریب شده، زوایای تاریک پرونده «جنایت وحشتناک کافه نشینان» در منطقه دهرود مشهد روشن شد.
به گزارش فیدوس: با اعترافات متهم معروف به «قوچ» و راننده خودروی تخریب شده، زوایای تاریک پرونده «جنایت وحشتناک کافه نشینان» در منطقه دهرود مشهد روشن شد.

ماجرای این پرونده جنایی از چند روز قبل زمانی ریشه دواند که فردی به نام «ع-الف» به منظور دریافت طلب خود از یک فرد سابقه دار به در منزل وی رفت اما «ع-ق» (مرد سابقه دار) به او گفت: الان پولی ندارد. سپس از طلبکار خودش خواست تا چند روز دیگر برای گرفتن طلب اش به منزل او بازگردد.

این گونه بود که «ع-الف» تبرزین هولناک خود را غلاف کرد و سوار بر خودرو از آن محل دور شد! تا این که شب جمعه و در حالی که عقربه‌های ساعت به نیمه شب نزدیک می‌شد، «ع-الف» دوست 40 ساله اش را نیز سوار خودرو کرد تا به پشتیبانی «رحیم» بتواند طلب خود را از «ع-ق» بگیرد.

 آن ها در حالی که کارد بزرگ و تبرزین در دست داشتند دوباره به منزل مرد بدهکار رفتند. «ع-الف» خودرو را در کوچه پارک کرد و با چهره ای عصبانی در منزل مرد سابقه دار را کوبید. «ع-ق» که از فریادهای تبر به دست خشن ترسیده بود، هراسان به داخل اتاق پرید و در را با قفل کتابی بست.

مرد طلبکار که شرایط را این گونه دید به سوی شیشه های منزل هجوم برد و بنا به گفته شاهدان عینی به همراه دوستش اقدام به تخریب شیشه ها کردند و سپس به داخل کوچه آمدند. در همین حال یکی از جوانان «کافه نشین» که چند متر آن طرف تر و داخل قهوه خانه غیرمجاز زیرزمینی مشغول برگزاری جشن تولد بودند، بیرون آمد و با دیدن دو جوان چاقو و تبر به دست، ماجرا را به دوستان کافه‌نشین خود خبر داد.

چند لحظه بیشتر طول نکشید که ناگهان حدود 15 تا 20 نفر در حالی از قهوه خانه بیرون ریختند که یکی از آن ها کارد روی کیک تولد دوست شان را نیز برداشته بود و دسته آن را در دست می‌فشرد! این جوانان که دچار غرور کاذب شده بودند و حضور دو جوان غریبه تبر به دست در محله خودشان را تحمل نمی کردند شروع به زدن فریادهایی کردند که بوی نزاعی خونین می داد.

  چشم غره ها و شاخ و شانه کشیدن ها در یک چشم بر هم زدن تبدیل به نزاعی وحشتناک شد. آن ها چاقو و تبر را از دو جوان غریبه گرفتند و در یک لحظه به طرف خودروی پارک شده آنان هجوم بردند.سنگ و آجر و ضربات چاقو بر شیشه‌ها و بدنه خودرو فرود آمد و درحالی صحنه هولناکی رقم خورد که ناگهان جوان 18 ساله معروف به «قوچ» جلودار کافه نشینان خشن شد و درگیری خونبار گسترش یافت.

در همین هنگام ضربات مرگبار تبر و چاقو بر پیکر رحیم (دوست ع – الف) وارد آمد و او نقش بر زمین شد. «ع- الف» که به شدت ترسیده بود پشت فرمان نشست تا از محل بگریزد اما گویی چرخ خودرو از روی جسم خارجی که زیر چرخ هایش قرار داشت ، عبور نمی کرد. او به ناچار خودرو را رها کرد و لرزان و وحشت زده با پای پیاده گریخت تا جان سالم به در برد.

  وقتی عاملان این نزاع ترسناک با پیکر غرق به خون «رحیم» روبه رو شدند، همه از محل فرار کردند و این گونه نیروهای اورژانس که با تماس شاهدان عینی به بولوار رسالت در منطقه دهرود رسیده بودند، پیکر «رحیم» را به مرکز درمانی رساندند اما او جان خود را از دست داده بود.

  تعدادی از متهمان به شرکت در نزاع دسته جمعی شبانه به دام کارآگاهان افتادند . برخی از آن ها نیز خود را تسلیم قانون کردند تا بتوانند از تخفیف مجازات های قانونی استفاده کنند.

در این میان، جوان معروف به «قوچ»نیز دستگیر و به مقر پلیس منتقل شد. چند ساعت بعد «ع- الف» (دوست مقتول) نیز خود را به کارآگاهان معرفی کرد و بدین ترتیب بازجویی از آنان آغاز شد.

جوان 18 ساله معروف به «قوچ» که ابتدا تلاش می کرد همه جرایم را به گردن دوستانش بیندازد، در نهایت به شرکت در درگیری خونین اعتراف کرد. او که لکه‌های خون روی لباس هایش خودنمایی می کرد و دستش نیز زخمی شده بود دیگر نتوانست حقیقت ماجرا را پنهان کند و به ناچار زوایای پنهان این پرونده جنایی را درحالی فاش کرد که تلاش کارآگاهان برای دستگیری دیگر عوامل مرتبط با این پرونده جنایی همچنان ادامه دارد.

«ع- الف» (یکی از متهمان پرونده) نیز گفت: آن ها (کافه نشینان) تبر و چاقو را از من و دوستم گرفتند و با همان ها نیز به سوی ما حمله ور شدند. وقتی قصد فرار داشتم تازه فهمیدم که به خاطر افتادن پیکر خون آلود دوستم زیر چرخ خودرو، نمی توانم حرکت کنم به همین دلیل هم با پای پیاده از محل گریختم.

بنابر گزارش خراسان، تحقیقات در این پرونده جنایی  ادامه دارد و متهمان دیگر پرونده تحت تعقیب پلیس هستند.
Histats.com START (standard) Histats.com END