آخرین اخبار
آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۶۶۱۰۱
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ - ۰۸:۵۶
دختر 16ساله ای که از منزل فرار کرده بود ماجرای عشق و عاشقی اش را شرح داد.
به گزارش فیدوس: هنگامی که از مدرسه به خانه باز می گشتم موتورسواری مرا تعقیب می کرد. من هم طوری که او متوجه نشود زیرچشمی نگاهش می کردم، تا این که مهر او در دلم نشست و به لبخندش پاسخ دادم . او روز بعددر یک کوچه خلوت شماره تلفنش را به من داد و من که شیفته چهره زیبا و لباس های شیک «کیان» شده بودم، بلافاصله بعد از این که به خانه رسیدم، با او تماس گرفتم.  دوستی من و کیان به دیدارهای مخفیانه و شبانه کشید. او هر روز از ازدواج سخن می گفت و من هم تلاش می کردم تا هر چه زودتر با کیان ازدواج کنم. این بود که روزی به مادرم گفتم قصد ازدواج دارم، اما او خندید و موضوع را به شوخی گرفت، تا این که چند روز بعد پدرم متوجه ارتباط خیابانی من و کیان شد و در حالی که بسیار عصبانی بود سیلی محکمی به صورتم زد، ولی من در مقابل پدرم ایستادم و گفتم کیان را دوست دارم. پدرم که می دانست کیان ترک تحصیل کرده و با دوستان خلافکارش رفت و آمد دارد، مرا نصیحت کرد که دست از این عشق خیابانی بکشم، اما من به چیزی جز رسیدن به کیان فکر نمی کردم. 
وقتی پدرم شرایط را این گونه دید، گوشی تلفنم را گرفت و مرا در خانه زندانی کرد، به طوری که دو روز به مدرسه نرفتم. این بود که به آرامی شیشه در اتاق را شکستم و از خانه فرار کردم. داخل خیابان از یک تلفن عمومی با کیان تماس گرفتم و به او گفتم به خاطر تو از خانه فرار کرده ام، اما کیان خیلی خونسرد گفت من و تو به درد هم نمی خوریم، ضمن این که من نه کاری دارم و نه پولی! حتی خدمت سربازی نرفته ام! به او گفتم من هم سر کار می روم تا با هم زندگی کنیم، اما کیان با گفتن جمله «گمشو دختر خیابانی!» گوشی تلفن را قطع کرد. دیگر روی بازگشت به خانه را ندارم...


منبع: نوداد
Histats.com START (standard) Histats.com END