آخرین اخبار
آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۶۴۲۴۸
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۷ - ۲۱:۰۶
23 خرداد سال 90 وقتی صاحب یک گاوداری در روستای کلاته ورامین، به سراغ علوفه‌ها رفت ناگهان زیر علوفه‌ها با صحنه وحشتناکی مواجه شد.
به گزارش فیدوس: 23 خرداد سال 90 وقتی صاحب یک گاوداری در روستای کلاته ورامین، به سراغ علوفه‌ها رفت ناگهان زیر علوفه‌ها با صحنه وحشتناکی مواجه شد.

  او به محض برداشتن چند بسته علوفه، جسد نگهبان گاوداری‌اش را دید که طنابی دور گردنش پیچیده و خفه‌اش کرده بودند.

مرد میانسال که از دیدن جسد وحشت کرده بود بلافاصله موضوع را با همسر بابک در میان گذاشت. اما در کمال ناباوری دریافت این زن خودش قاتل است. زن اعتراف کرد که همسرش را به قتل رسانده و جسدش را در میان علوفه‌ها مخفی کرده است.

بدین ترتیب وی با پلیس تماس گرفت و راز این جنایت را فاش کرد. با اطلاعاتی که صاحب گاوداری در رابطه با عامل این جنایت داده بود، به دستور بازپرس جنایی همسر 31 ساله بابک به اتهام قتل عمدی بازداشت شد.

مهناز برای تحقیقات به اداره آگاهی منتقل شد و به قتل همسرش اعتراف کرد. او گفت: حدود 8 سال قبل بابک به خواستگاری‌ام آمد. آن موقع مرد لایق و خوش برخوردی بود و زندگی خوبی داشتیم. پس از یک سال هم صاحب دختری شدیم اما افسوس که شادی در زندگی ما دوام زیادی نداشت و شوهرم گرفتار اعتیاد شد. او در مدت کوتاهی پول‌هایش را خرج اعتیاد و زندگی‌مان را با دست خودش نابود کرد.
زن جوان ادامه داد: چندی قبل به گاوداری آمده و مشغول کار شدیم. اعتیاد شوهرم را عصبی کرده بود و سر کوچک‌ترین موضوعی دعوا راه می‌انداخت. کارهای بابک باعث شده بود که زندگی‌مان به جهنمی تبدیل شود. او حتی دخترم را مجبور می‌کرد برایش سیگار بخرد. چهارشنبه هفته گذشته وقتی دخترم از مغازه برگشت و گفت سیگار گران شده، بابک او را با کابل به باد کتک گرفت. نمی‌توانستم ببینم که دخترم به خاطر گران شدن سیگار کتک می‌خورد و برای همین به دفاع از او پرداختم اما بابک مرا هم کتک زد.
درخواست جدایی
مهناز گفت: تحمل زندگی با بابک برایم سخت بود، از طرفی دخترم نیز در این زندگی بشدت اذیت می‌شد و من نمی‌توانستم این موضوع را تحمل کنم. به همین دلیل فردای آن روز به دادگاه رفتم و از همسرم شکایت کرده و درخواست طلاق دادم. از آنجایی که من آخر هفته شکایت کردم دادگاه روز رسیدگی به شکایتم را به شنبه موکول کرد. به خانه که برگشتم بابک دوباره تهدیدهایش را شروع کرد و گفت مرا طلاق نمی‌دهد. به من گفت اگر دست از شکایتم برندارم اجازه نمی‌دهد دخترم را ببینم.

روز حادثه یکی از دوستانم به دیدنم آمده بود که بابک دوباره شروع به بهانه‌گیری کرد و من و دخترم را بشدت کتک زد. همانجا بود که تصمیم به قتل گرفتم. از آنجا که دوستم قرص خواب مصرف می‌کرد، از او چند قرص گرفتم و در قهوه حل کردم و به بابک دادم. بابک پس از خوردن قهوه برای سرکشی به گاوها از اتاق خارج شد. بین راه تعادلش را از دست داد و روی زمین افتاد. من هم با طناب بسته‌بندی یونجه او را خفه کردم و جسدش را در میان علوفه‌ها گذاشتم. اما هنوز ساعتی از جنایت نگذشته بود که پشیمان شدم و تلفنی موضوع را به خانواده‌ام گفتم. ساعتی بعد هم صاحب گاوداری به سراغم آمد و واقعیت را به او گفتم.
زن جوان به دستور بازپرس جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد و با انجام معاینات لازم، متخصصان پزشکی قانونی صحت روانی مهناز را تأیید کردند. خانواده بابک در دادگاه برای عروسشان تقاضای قصاص کردند و مهناز در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه رفت.
با پایان دفاعیات زن جوان؛ قضات دادگاه باتوجه به اعتراف او به قتل، بازسازی صحنه جنایت و درخواست اولیای دم برای قصاص، زن جوان را به اتهام قتل عمدی همسرش به قصاص محکوم کردند.
با صدور حکم مهناز، پرونده به دیوان عالی کشور رفت و این رأی نیز در آنجا تأیید شد. زن جوان چهارشنبه گذشته پای چوبه دار رفت اما با تلاش واحد صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران به سرپرستی دکتر محمد شهریاری، او توانست از اولیای دم مهلت بگیرد. بدین ترتیب اعدام وی به وقت دیگری موکول شد.
Histats.com START (standard) Histats.com END