آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
۱۲۰ روز از جان باختن مادری که همراه فرزندش به صورت غیرقانونی به استرالیا سفر می کرده گذشته و دختر هشت ساله اش همچنان در اندونزی سرگردان است...
تعداد نظرات: ۲۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۰

روزنامه هفت صبح در گزارشی به ماجرای دردناک فاطمه دهقانی و هستی مادر و دختر آبادانی که در مسیر مهاجرت مواجه با مرگ و دربدری شدند پرداخت:
ماجرا تلخ است و نفس گیر. داستانی که پایان تراژدیکش می تواند با کمک و همدلی ایرانی کمی از تلخی اش کاسته شود. داستان شبیه فیلم هاست: مادر ایرانی دست دختر 8 ساله اش – هستی – را می گیرد و به اندونزی می رود. آدم پران ها به او قول داده بودند که از مسیر دریا او و دخترش را قاچاقی به استرالیا می برند تا رویایش رنگ واقعیت بگیرد. در نیمه های مسیر اما کاپیتان، لنج را سوراخ می کند و قایق غرق می شود. «فاطمه» هم همراه با رویاهایش غرق می شود اما «هستی»اش می ماند.

فاطمه، مادر هستی ابتدا از آب نجات یافت و بعد در بیمارستان جان داد. او بیماری دیابت داشته و به علت کمبود انسولین در بیمارستان درگذشت. 120 روز از آن ماجرا گذشته و هستی 8 ساله همچنان در اندونزی سرگردان است. جسد مادر با تلاش های فراوان به ایران بازگردانده شد اما هستی نه راه پس دارد و نه راه پیش. هیچ کس نمی داند سرنوشت او چه خواهد شد. یک خانواده ایرانی که خودشان در اندونزی پناهنده هستند فعلا نگهداری از هستی را به عهده گرفته اند اما تلاش ها برای بازگرداندن او بی فایده مانده است.

داستان در نقطه گره کور خود گیر کرده و کسی هم کاری از دستش برنمی آید. کمپین های زیادی در شبکه های اجتماعی برای حمایت از او تشکیل شده اما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. شاید هم این کمپین فیس بوکی باید دست به دست برسد به دست جواد ظریف تا همانگونه که گره از ماجرای هسته ای باز کرد، داستان هستی را هم به پایان خوش برساند.

مادربزرگ هستی در گفتگو با هفت صبح از رنج هایش می گوید، از تماس های تلفنی هر روزه با نوه اش که می خواهد به ایران برگردد، از اینکه تا به حال هیچ روزنه امیدی برای حل ماجرا پیدا نشده است.

یکی از دوستان صمیمی و قدیمی فاطمه هم به هفت صبح خبر می دهد که پدر هستی به تازگیج ویزای سفر به اندونزی را دریافت کرده اما از نظر مالی توانایی سفر به آنجا را ندارد.

روز گذشته خبر غرق یک قایق دیگر پناهجویان ایرانی نیز مخابره شد. پلیس اندونزی اعلام کرده در پی غرق شدن یک قایق حامل تعدادی مهاجر در جزیره «جاوه» سه تن جان خود را از دست دادند. 32 مسافر این قایق که قصد عزیمت به جزیره کریسمس در استرالیا را داشتند در آب های جزیره جاوه گرفتار شدند. سرنشینانی که از کشور میانمار، بنگلادش و البته ایران در این قایق بودند و هنوز اطلاعات تکمیلی از سرنوشت آنها مخابره نشده است.

مسیر غرق شدن رویاها

روزگاری مهاجران غیرقانونی استرالیا به اندونزی لقب «دروازه بهشت» داده بودند، جایی که آنها را به آرزوهایشان می رساند اما عملا این کشور و آب های اقیانوس هند، عده زیادی از آنها را به کام مرگ کشانده است. معمولا مهاجران ابتدا به صورت قانونی به مالزی و بعد از آنجا به اندونزی سفر می کنند.

با توجه به اینکه مالزی و اندونزی تا چندی پیش برای مسافران، داخل فرودگاه ویزا صادر می کرد، سفر به این دو کشور راحت بود. مقصد اصلی آنهاش هر کوچک «بوگور» در 60 کیلومتری جاکارتا (پایتخت اندونزی) است. در چیساروا، محله ای خوش آب و هوا در حومه شهر بوگور، زندگی ارزان تر و سفر با قایق به آن سوی آب ها آسان تر است. عده ای هم از جزیره جاوا در جنوب اندونزی می خواهند فاصله 250 کیلومتری تا «جزیره کریسمس» استرالیا را طی کنند. اگر نام همین جزیره را جستجو کنید می بینید خود همین جزیره هم فاصله نسبتا زیادی تا مرزهای اصلی استرالیا دارد.

به کسانی که مهاجران را از جنوب اندونزی به استرالیا می رسانند «آدم پران» می گویند. آنها برای این کار بین پنج تا هشت هزار دلار از مسافران می گیرند. هستی و مادرش هم همین مسیر را طی کردند. آنها قانونی وارد اندونزی شدند و بعد توسط یک رابط به منطقه چیساروا» منتقل شدند.

اشکان یکی از همسفران هستی و مادرش ماجرا را اینطور نقل می کند: «حدود ساعت 11 در منطقه سیروا 54 نفر ایرانی بودیم که یک آدم پران سریلانکایی دنبال ما آمد. بعد از چند ساعت به لنج رسیدیم؛ لنجی که 80 نفر گنجایش داشت اما 200 نفر سوار آن کردند.»

اشکان در ادامه توضیح داده که یک سریلانکایی در اقدامی عجیب لنج را سوراخ می کند، لنج از سه جا می شکند و مسافران خود را داخل آب پرت می کنند. از 54 نفر ایرانی، سه نفر از جمله مادر هستی فوت می کنند و 49 نفر هم دستگیر می شوند. در نهایت هستی و بقیه بازمانده ها در هتلی در منطقه ساباکو زیر نظر پلیس اندونزی اسکان داده می شوند.

هستی ام را برگردانید

ماهرخسار اکبری، مادر فاطمه و مادربزرگ هستی سالخورده است و ناتوان. صدایش رنج و غمی دارد به وسعت از دست دادن و دوری ابدی از فرزند و دوری 100 روزه از نوه. او وضعیت نوه اش را اینگونه تعریف می کند: «من خودم تا حالا نتوانسته ام کاری انجام بدهم و معلول هستم. جایی را هم بلد نیستم. هستی در آنجا پیش یک خانواده ایرانی عرب زبان نگهداری می شود. آقا جواد اسم شخصی است که او را نگه می دارد و خودش هم یک بچه دارد. ما می خواهیم بچه به ایران برگردد. ما خودمان در اینجا از او مراقبت می کنیم.»

از مادربزرگ هستی می پرسیم که آیا با هستی ارتباط دارد، او می گوید: «تقریبا هر روز با من تلفنی صحبت می کند و می گوید حالش خوب است اما دلش تنگ است و ابراز دلتنگی می کند. به جای من، هستی من را دلداری می دهد و می گوید مادر نگران نباش و من زود می آیم پیشت.»

هستی کلاس اول را تمام کرده و امسال باید به کلاس دوم می رفته اما حالا در اندونزی سرگردان است. از مادربزرگ می پرسیم آیا هستی می داند که مادرش فوت کرده؟ مادربزرگ بغض می کند و می گوید: «هستی هنوز دقیقا نمی داند چه اتفاقی افتاده. فقط به من می گوید نگران نباش، مامان پیش خداست ...»

پدر هستی ویزا دارد اما ...


یکی از دوستان صمیمی و قدیمی «فاطمه دهقانی» فرد دیگری است که درباره سرنوشت فاطمه با او صحبت می کنیم. او اطلاعات جدیدتری در اختیار هفت صبح می دهد. این دوست قدیمی می گوید: «فاطمه در حدود 5 سالی بود که از همسرش جدا شده بود و در آبادان زندگی می کنند و سایر اقوام آنها نیز در شهرهای مختلف ساکن هستند.

 پدرش خبر نداشت که فاطمه و هستی می خواهند قاچاقی به استرالیا سفر کنند. پس از آنکه این اتفاق افتاد، مقدارت زیادی سهل انگاری از جانب خانواده پدری هستی صورت گرفت و طبق قانون خانواده مادری هم نمی توانستند کار خاصی انجام دهند. خانواده پدری هستی شک داشتند که بچه را بازگردانند یا بگذارند که در آنجا بماند.

آنها نمی دانستند که اگر او به ایران بازگردد نزد چه کسی بماند و چگونه از او نگهداری کنند. بعد از مدتی تعلل بالاخره پدرش تصمیم گرفت که هستی را بازگرداند. او از طریق سفارت اندونزی در ایران اقدام کرده و ویزای خود را دریافت کرده اما وضعیت مالی مناسبی ندارد و نمی تواند به اندونزی سفر کند. هزینه این سفر در حدود 6.5 میلیون است.»

دوست فاطمه از وضعیت فعلی هستی می گوید: «او مرتب با ما در تماس است و می گوید حالش خوب است. آن خانواده ایرانی هم به صورت مداوم عکس هایش را برای ما می فرستد. هستی می گوید که دلش تنگ شده اما احساس می کنیم به اجبار می گوید که آنجا وضعش خوب است.»

چرا چنین احساسی به آنها دست داده؟ دوست فاطمه در پاسخ می گوید: «احساس می کنیم آن خانواده ایرانی شاید به دلایل مالی و یا دلایل دیگری نمی خواهند هستی از نزد آنها برود. هستی در پشت تلفن انگار دیکته می گوید و مشغول تکرار کردن جملات است. هر سوالی هم که از او می پرسیم می گوید گوشی و پس از چند لحظه مکث پاسخ ما را می دهد. شنیده ایم دولت مالزی و سازمان های دیگر کمک هایی را از نظر مالی به آن خانواده انجام می دهند.»

دوست فاطمه از سرنوشت جسد او می گوید: «بیشتر از یک ماه است که جسد او به ایران بازگردانده شده و برای این کار هزینه ای در حدود 19 میلیون تومان پرداخت شده است. سپس جسد به اصفهان آورده شده است. دوست فاطمه نگران است و از دولت ایران کمک می خواهد. او می گوید: «فاطمه وقتی در بیمارستان اندونزی بستری بود در لحظات آخر عمرش تلفنی به من گفت هستی را به من می سپارد اما حالا کاری از دستم برنمی آید.»

طبق قانون پدرش مسئول کارهای اوست که تا به حال کمی تعلل کرده است. ما از دولت ایران، سفارت ایران در مالزی و مخصوصا وزیر امور خارجه درخواست کمک داریم تا به حال شخصا چند بار برای آقای ظریف نامه نوشته ام و از ایشان می خواهم به وضعیت هستی شخصا کنند.

انتشار یافته: ۲۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
سروش
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
سرنوشت چقدر عجله داشتی که روی سخت خودت رو نشون هستی هفت ساله بدی.
حاج رسول
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
امیدوارم وزارت امور خارجه به سرعت به موضوع این کودک ایرونی ورود کند و حساسیت قضیه رو درک کنه. سوال برانگیز است که چگونه خواننده های زیرزمینی که در خارج از کشور فعالیت میکردن و عنوان سگهای زرد را یدک میکشیدن، فوری به ایران بازگردانده شدن و در قطعه هنرمندان هم دفن شدن! اما جسد مادر این کودک بعد از چندماه به ایران فرستاده میشه و این کودک بیگناه هم روزها و هفته ها چشم انتظار بازگشت نشسته.... وا اسفا از بی خیالی مسوولین!!!
سعيد
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
با سلام.1) كاپيتان كشتي را سوراخ نميكند بلكه از قايق هاي ماهي گيري و يا مسافر بري از رده خارج كه براي سفر هاي دريائي خيلي كوتاه كه بين جزاير اندونزي استفاده ميشه براي انتقال اين بنده خدا ها به كشور استراليا استفاده ميكردند. از راه اقيانوس با موجهاي 60-70 متري بله 6-70 متري 2) اين كشتي هاي كوچك بيش از ظرفيت پر از انسانهاي ساده لوح ميشد 3) اين كشتي ها نا خدا ندارد بلكه ملوانهائي هستند كه به محض دستگير شدن توسط گارد ساحلي استراليا بر عكس ايراني ها درخواست ميكنند كه به كشور اندونزي بر گردند.4) كشور اندونزي و ايران و استراليا توافق كردند كه اگر گارد ساحلي استراليا كساني را دستگير كند به اندونزي بر گرداند توي اندونزي هم زنداني ميشن ولي رشوه خواري توي اين كشور جوريه كه اين افراد حتي رنگ زندان رو نميبينن و ازاد ميشن.5) در حال حاضر هيچ كس از اندونزي ديگر نميتواند به استراليا برود چون بر گردونده ميشه. و همه كساني كه نتونستن برن ديپورت شدن و يا خودشون ديپورت كردن 6) وضعيت زندگي ايراني ها توي اندونزي وحشتناك بود الان ديگه نيست چون ديگه اونجا ايراني نيست7) براي رفتن به اندونزي بايد براي ويزا بري تهران و كلي مدرك بدي و شانسي ممكنه بهت ويزا بدن 8) قبلاً هر كي رو ميگرفتن ميبردن جزيره كريسمس ولي بعد بردن كشور ناوارو و بعد هم كشور پاپوا گينه نو 9) شما به فكر هستي هستين؟ برين به فكر ايراني هائي باشين كه دارن با آدم خوار ها توي جزيره ناوارو زندگي ميكنن باشين اون هم توي چادر بدون امكانات 10) اين دختر بچه عين جواهر ميمونه براي بعضي از خانواده هاي فرصت طلب ايراني كه توي اندونزي نتونستن برن از روي اب چرا ؟ چون كشور استراليا اين دختر رو به عنوان پناهجو قبول كرده الان به همراه خانواده ايراني كه اون رو فرزند خونده خودشون كردن زير نظر سازمان آ يو ام هستن و به هيچ عنوان نميزارن برگرده به هيچ عنوان برين يه فكري براي همون خونواده هائي كه گفتم بكنين. ممنون
سعيد
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
سلام بنده با يكي از همين كساني كه از روي اب ميخواست بره و نجات پيدا كرده بود توي يكي از همين فرودگاهها صحبت ميكردم. ايشون دست و پا و كمي از صورتش رو از دست داده بود چون قايق اونها غرق ميشه و چون شنا گر ماهري بوده روي اب ميمونه مورد تهاجم ماهي هاي گوشت خوار قرار ميگيره و تاندونهاي دست و پا رو از دست ميده و صورتش هم توسط همين ماهي ها خورده ميشه. به مدت 4 هفته روي درخت زندگي ميكرده از ترس جونور ها و از اب بارون و موز براي زنده بودن استفاده ميكنه.
سعيد
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
خانواده هائي كه به كشور استراليا رسيدن هم دچار ناراحتي هاي رواني شديد شدن به علت طوفاني كه توي اقيانوس با اون مواجه شدن و تا مدتي توي كشور استراليا با اين ناراحتي دست و پنجه نرم كردن به قول خيلي از اونها تا عمر دارن اين وحشت هميشه همراهشون هست. كشور استراليا به هر كدوم از اين خانواده ها ماهي 1200 دلار ميده كه فقط در حد بخور نمير هست تا وقت دادگاه اونها برسه و اگر نتونن ثابت كنن بايد برگردن كشورشون. برخي هم چون به زندگي قانوني عادت نكردن ديپورت ميكنن. كار كردن در اين كشور ماداميكه مجوز نداشته باشي ممنوع هست و در صورت مشاهده حتماً مشكل ايجاد ميكنه. در حال حاضر شهر ادلايد در جنوب استراليا رو براي اين گونه افراد كه از اب ميرن در نظر گرفتن. شهري شده پر از هموطنان خيلي محترم كه سعي ميكنن اونجا رو با خودشون تطبيق بدن تا خودشون رو با محيط اونجا منطبق كنن. دعوا و درگيري و خلاف خيلي زياد شده. ضمنا خيلي از اين عزيزان ساكن روستا بودن كه متاسفانه كارائي ميكنن كه نميشه بگم چون ممكنه بعضي ها توهين تلقي كنن. اين افراد كم سواد و بي سواد هستن و توانائي يادگيري زبان انگليسي با اون لحجه عجيب غريب استراليا رو ندارن. بيشتر به پرسه زني توي خيابونها و مال ها وقتشون رو تلف ميكنن فلافل فروشي هم كه خيلي زياد شده اونجا درست ميكنن به هم ميفروشن و درآمد دارن از اين كار البته غير قانوني كه خيلي با مشكل مواجه شدن.
سعيد
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
اين افراد از طريق پرواز هاي امارات بعد كه تعداد اين افراد زساد شد و در فرودگاه سوكارنو اندونزي اين ها رو ديپورت ميكردن و اين هواپيمائي مجبور ميشد كه اين ها رو برگردونه هواپيمائي امارات نرخ بليط رو دو برابر كرد تا ديگه نرن و پاي هواپيمائي قطزيه باز شد. به محض رسيدن به اندونزي اين فاچاق بر ها كه معمولا رابط هاي ايراني داشتن اين ها رو ميبردن به روستائي به نام چيساروا. بعد ميبردن اونها رو به جائي به نام جاساز. توي يه وضعيت اونها رو نگه ميداشتن كه واقعاً ادم با غيرت شرمش ميشه ناموسش رو اونجا بزاره. 50 نفر رو توي يه خونه نگه ميداشتن براي 2 يا 3 هفته تا هوا خوب بشه و عبور كنن. توي اين روستا اينقدر خلاف شد توسط همين هوطنان كه دولت اندونزي اين ها رو از اين روستا بيرون كرد و به محلي به نام ميدان.
سعيد
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
با سلام مجدد خيلي از خانواده هاي ايراني با اين توهم كه ميرن اونجا زندگي خيلي خوبي خواهند داشت گول حرفاي خيلي از افراد از خدا بي خبر رو ميخوردن و مير فتن اين مسير وحشتناك رو انتخاب ميكردن. خدا خير بده وزارت امور خارجه رو كه با رايزني كه با مقامات اندونزي و استراليا كردن كاري كردن كه ديگه حتي يك ايراني هم نتونه براي رفتن به صورت غير قانوني از اين مسير بره و گير افراد سود جو و جاني بيفته. زندگي توي كشور استراليا خيلي سخته خيلي خيلي واقعا خيلي از ايراني هائي كه رفتن اونجا فقط براي حفظ آبرو چيزي نميگن و ملامتي نميكنن و با سيلي دارن صورت خودشون رو سرخ ميكنن. كارهاي كاذب دلالي و ... شايع هست. به دليل اينكه نميتونن راحت كار كنن و مجوز ندارن. با هم يه چند نفر ميشن تا بتونن يه خونه اجاره كنن. هفته اي يك بار لباسشوئي رو روشن ميكنن چون برق خيلي گرونه اب خيلي گروم تر. توي اين كشور و همچنين استراليا قبض برق و اب و .. ندارن. اونجا بايد عين كارت شارژ موبايل بايد بريد از سوپر ماركت شارژ برق و اب بگيريد.
ابولفرض
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
آقا چه اصراریه اون بچه رو برگردونید؟چه کسی و یا چه ارگانی میخواهد بار نگهداری اش را به دوش بکشد؟بگذاریدرهمان غریبه ها و اجنبی ها (که انساندوستی شان حداقل ازما نسل آریایی بیشتر است)به این کودک نگون بخت کمک کنند.
علیرضا سرمست
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
ابوالفرض جان! شما خودت حاضری بچه ات رو بدی اجنبی ها بزرگ کنن خوش غیرت!!! آنچه برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند! زیاد هم احساسی نشو سعی کن اگه نمی تونی گره ای باز کنی حداقل گره ای بر گره ها نیفزا لطفا!
شهروند حقگو
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
خدا رحمت کند فاطمه دهقانی را... تمام سعی و تلاشش رو کرد که آینده دخترش رو بسازه اما دست اجل بهش فرصت نداد... حالا هستی مانده و یه دنیا دلتنگی، دختربچه نازنینی که چشم انتظار دیدن همه اونایی ست که دلشون واسش می تپه، انشاالله وزارت امور خارجه پیگیری کنه و مشکل این طفل بیگناه و معصوم حل بشه، این خواسته همه ما ایرانی های غیرتمنده.
سعيد
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
آقاي ابوالفرض سلام، اگر خداي نا كرده جنابعالي توي اندونزي چند روز فقط چند روز ميموندي باور كن نظرت با كامنتي كه بالا گذاشتي كاملاً عوض ميشد به خصوص كه اين دختر بي نوا يتيم شده حداقل يه مادر بزرگي داره اينجا و خدا رو خوش نميات كه از خانوادش دور باشه. باور كنيد استراليا و يا هر كشور خارجي رو كه فكر ميكنين بهشت نيست اونجا براي يه زندگي معمولي بايد خيلي زياد تلاش كني. اين دختر بچه يكي از هزاران بچه ها و خانواده هائي هست كه گير افتاده. بنده خيلي دلم به حال اين دختره و خانواده هائي كه دارن توي كمپ هائي كه شبيه اردوگاه زندانيان با اعمال شاقه هست ميسوزه باور كنيد توي جزيره ناوارو خانواده هائي هستن كه سنگ به حال اونها گريه ميكنه دارن توي چادر زندگي ميكنن برادر زير بارو انواع و اقسام بيماري ها به سراغشون اومده اب و هواي اين جزيره به اونها سازگار نيست. اميدوارم كه اين دختر خانم به آغوش خانوادش برگرده چرا كه اين دختر بچه باور كنيد بعد از رسيدن به اون كشور سر از مراكز نگهداري از كودكان بي سرپرست در مياره ضمناً نامادري نا مادريه برادر
محمد بناری
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
سلام آقا / خانم ابولفرض! مطمئن باش هنوز انسانیت ما ایرانی ها نمرده که هستی بیگناه رو بدیم به دست اجنبی ها و غریبه ها! خدایی که خودش این بچه رو از دست طوفان و امواج سهمگین نجات داده خودش هم زندگی و آینده شو تضمین میکنه... شما و آقا سعید نگران آینده این طفل نباشین! فقط بلدین آیه یأس بخونین و دایه دلسوزتر از مادر باشین واسه اون دختربچه ایرانی و مسلمان و شیعه!
پوریا
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
سلام، تا جایی که بنده از طریق یکی از دوستانی که پیگیر ماجرای این دختربچه هست و بانی مجلس یادبود خانم دهقانی مادر بچه هم بوده، استاندار خوزستان به فرماندار دستور پیگیری داده و او هم تماس هایی به منظور حل این قضیه برقرار کرده و به نتایج خوبی هم رسیدن، هماهنگی های لازم با وزارت و سفارت صورت گرفته و انشاالله اگه مشکل خاصی پیش نیاد هستی به وطن برمیگرده...
مریم
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
هستی کوچولو نازنین، نگران نباش... تو دوباره به وطن بازمیگردی و در هوای پاک این سرزمین نفس خواهی کشید... فقط اندکی صبر، سحر نزدیک است...
سعيد
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
آقاي محمد بنادري كامنتهاي بنده رو دقيق تر بخونين. حداقل چند تا تجربه واقعي رو توي اين پست مطرح كردم براي دوستان كه از اونها استفاده كنن. اتفاقا من نگران اين دختر بچه هستم و دوست دارم كه به اغوش گرم خانوادش توي ايران برگرده برادر اگر نگران نبودم نميگفتم كه ميره اونجا سر از مراكز نگهداري اطفال در مياره. به اين نظرتون بايد گفت واقعاً كه.
خلیلی نیا
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
از سایت فیدوس انتظار میرفت بعنوان سایت خبری پرمخاطب ابادان زودتر پیگیر مساله این دختربچه ابادانی در غربت میشد! چرا باید یک روزنامه غیربومی به این موضوع ورود کند اما رسانه های بومی با اینکه این قصه در فیسبوک مدتهاست جریان دارد سکوت اختیار کردن!!! لطفا تا برگرداندن هستی این دختر معصوم به ایران دایما پیگیر باشید و نذارید فراموش بشه، با تشکر از شما.
دکتر داودی
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
خواندن این مطلب ذهنم را به خود مشغول کرده و به یاد موضوع مایلز اسکات کودکی آمریکایی ست که از سرطان خون رنج می‌برد و همیشه آرزو داشته که همچون بتمن به مردم شهرش کمک کند. و جالب اینجاست که تمام امکانات یک شهر به بزرگی سانفرانسیسکو در خدمت برآورده کردن آرزوی یک کودک بیمار قرار می‌گیرد. جزئیّات این اتّفاق به نظرم خواندنی و آموزنده است و می طلبد تا گریزی به خودمان و جامعهٔ امروزی مان بزنم. جامعهٔ امروزی ما از نظر حسّ نوعدوستی و همبستگی اجتماعی در موقعیّت بحرانی و خطرناکی قرار دارد و اگر نبود چسب قدرت دولت، تا به حال هزار پاره شده بود و بسیاری از مشکلاتش از عمق به سطح رسیده بود. برای چرایی وجود این مشکل بزرگ شاید ده‌ها دلیل بتوان برشمرد که در حوصلهٔ این بحث نمی‌گنجد امّا همهٔ این دلایل نمی‌تواند اصل وجود آن را تحت الشعاع قرار دهد. بد‌تر از همه اینکه همین اندک حسّ نوعدوستی و همبستگی اجتماعی موجود بر پایهٔ غم و فاجعه استوار است. دلهای ما عادت کرده که با کمتر از شش ریشتر فاجعه برای یکدیگر نلرزد و تنها وقتی حسّ نوعدوستی مان گل می‌کند که جایی از این سرزمین فاجعه‌ای از جنس جنگ تحمیلی، زلزلهٔ بم و ورزقان یا سوختگی دختران شین آباد رخ دهد. تازه همین فاجعه‌ها هم برای مدّت زمان اندکی می‌تواند ما را به خود بیاورد. کمی که گذشت به‌‌ همان فاجعه و غم عادت می‌کنیم و هر کس به فکر منافع شخصی خود می‌افتد. اینجا نمی‌توان مثل شنبه رؤیایی سانفرانسیسکو شاد بود و از انرژی مثبت هزاران نفر استفاده کرد تا رؤیای یک کودک و همبستگی اجتماعی یک ملّت در یک راستا قرار بگیرد. اینجا فاجعه‌ها هم تنها برای مدّت زمان اندکی ما را به یاد یکدیگر می‌اندازد. بیایید با خودمان روراست باشیم؛ کیفیّت زندگی در همین شادی‌های عمق دهنده به حسّ نوعدوستی و تعمیق دهندهٔ همبستگی اجتماعی معنا پیدا می‌کند نه الزاماً در مظاهر مدنیزاسیون یک جامعه. همینجاست که می‌فهمیم ما فقط زنده‌ایم؛ این دیگران هستند که دارند زندگی می‌کنند...
عسل
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
امشب شب یلداست، و من دارم به دو نفر فکر میکنم... یکی هستی دختربچه معصومی که هزاران کیلومتر دورتر و در دیار غربت به اولین شب یلدایی می اندیشد که در فراق ابدی مادر طولانی تر از یلدای سالهای گذشته طی می شود و دومی کیانا دخترکی که یلدای امسال را در پارک شهرداری و در کنار مادرش به آوارگی میگذراند... یلدای او هم درازتر از همیشه است... از قدیم گفته اند دست هایی که دستگیری می کنند از لب هایی که دعا می کنند با ارزشترند.
هنرمند بومی
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
خانم حمیدی مطلب بسیار زیبایی در مورد هستی نوشته که در هفته نامه آوای خوزستان همین هفته چاپ شده، پیشنهاد میکنم در صورت امکان آن را بازنشر نمایید تا خوانندگان محترم بجای لایک کردن در صفحات مجازی و یا کامنت نوشتن به خودشون تلنگری بزنن و بدونن که مشکل این دختر خانم ابادانی با ابرهز همدردی و... حل نمیشه! باید اقدام عملی کرد... هستی چشم انتظار اقدام جدی همشهریانش است!
مشدی پسر
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
سلام.هر موقع یک ایرانی را در هر قومیت ولباس میبینم که دور از وطن گرفتارند تمام مشکلاتم فراموشم میشود تنها مشکلم میشود.هستی گویی فرزند من است در قربت.یا امام قریب هستی فرزند ایران زمین را دریاب همچون بره آهوی خراسانی
میـثم سبتاوی
|
-
|
۱۰:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
0
0
کاشکی من جای فاطمه میمردم و یتیم شدن این طفلو نمیدیدم خدااااا/آخه چرا هرکی خوبه زود میره؟؟؟...
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
Histats.com START (standard) Histats.com END