آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۳۷۴۶۰
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۸
گزارشی از چالش جديد یک خرده‌فرهنگ در جامعه ايراني
نوکيسه‌هايي که براي نمايش ثروت، مدت‌هاست فقط به مهماني‌ها و خيابان‌ها بسنده نمي‌کنند بلکه مي‌خواهند در فضاي مجازي هم ديده شوند، «بچه‌پولدارهاي تهران»، «بچه‌پولدارهاي تبريز» و بسياري از افرادي که حالا براي خودشان در اينستاگرام به يک سلبريتي تبديل شده‌اند؛ بدون مهارت، هنر يا دانش ويژه‌اي؛ فقط چون پول بيشتري دارند!
به گزارش فیدوس به نقل از وقایع اتفاقیه، پيداکردنشان کار سختي نيست؛ آن‌قدر راحت از خودشان ردپا به‌جا مي‌گذارند که احتياجي نيست دنبالشان بگرديم؛ خودشان، خودشان را معرفي مي‌کنند. دوردورهاي خياباني با ماشين‌هايي که قيمتشان برق از سر آدم مي‌پراند، عمل‌هاي جراحي زيبايي که گاهي از فرط افراط نمي‌تواني باور کني چهره‌اي که مي‌بيني، واقعا حقيقت دارد! پاساژگردي‌هاي مداوم و هميشگي و خريدهاي تجملاتي، نگاه‌هاي از بالا به پايين و احساس جدايي از بقيه اقشار جامعه باعث مي‌شود آنها را به نام «نوکيسه»‌ها بشناسيم؛ نوکيسه‌هايي که براي نمايش ثروت، مدت‌هاست فقط به مهماني‌ها و خيابان‌ها بسنده نمي‌کنند بلکه مي‌خواهند در فضاي مجازي هم ديده شوند، «بچه‌پولدارهاي تهران»، «بچه‌پولدارهاي تبريز» و بسياري از افرادي که حالا براي خودشان در اينستاگرام به يک سلبريتي تبديل شده‌اند؛ بدون مهارت، هنر يا دانش ويژه‌اي؛ فقط چون پول بيشتري دارند! 
اما در مواجهه با نوکيسه‌ها بايد چه کرد؟ آنها بخشي طبيعي از حيات اجتماعي هستند يا تأثيرگرفته و تأثيرگذار بر آسيب‌هاي اجتماعي‌اند و بايد نگرانشان بود؟ حتي گاهي اين سؤال مطرح مي‌شود که مگر ثروتمندبودن جرم است يا اتفاق جديدي بوده که تبديل به يک مسئله اجتماعي و هشداردهنده شده است؟ مريم نوتاش، جامعه‌شناس، در پاسخ به اين پرسش به «وقايع‌اتفاقيه» مي‌گويد: همان‌طور که مطلع هستيد، واقعيت‌هاي موجود در جامعه، زماني به‌عنوان مسئله‌اي اجتماعي در کانون توجه جامعه‌شناختي قرار مي‌گيرند که ميزان بروز آن در اجتماع از حد نُرم خارج شود. در تمامي ادوار تاريخي جامعه ايران، افراد متمول و برخوردار به‌عنوان بخش کوچکي از جامعه ديده مي‌شوند اما در دهه اخير به‌واسطه وجود نابساماني‌هاي مالي، اقتصاد رانتي و فرهنگ دلالي، گروهي از افراد، شرايط مالي خاصي براي خودشان فرآهم کرده‌اند که آنها را از طبقه سرمايه‌دار متعارف متمايز کرده است. به‌طور معمول، سرمايه‌داران، ثروتشان را از طريق محاسبات هوشمندانه منطبق بر قانونمندي‌هاي اقتصادي به‌دست مي‌آورند اما گروه مورد نظر، بي‌توجه به واقعيت‌هاي اقتصادي به شکلي مبهم، طبقه اقتصادي‌شان را به نحو غيرمعمولي ارتقا داده‌اند. تفاوت اصلي آنها با ساير افراد مرفه در ماهيت ثروتمندشدن و فرازونشيب‌هاي سرمايه‌شان در بستر زمان است.
او که موضوع پايان‌نامه‌اش در همين زمينه بوده، با اشاره به تحقيقاتي که انجام داده، مي‌گويد: نسل جديدي از طبقه مرفه که کمتر به قاعده‌هاي نظام اقتصادي بهنجار جامعه پايبندي دارند، شکل گرفته‌اند؛ طبقه‌اي که پيدايش آنها ريشه در سياست‌گذاري‌هاي نادرست يا قانون‌گذاري‌هاي اشتباه دارد. ضعف نظام مالياتي، تکيه بر اقتصاد نفتي و عدم نظارت دولت بر جريان نقدينگي در اقتصاد و گردش آن در حساب‌هاي بانکي از دلايل رشد چشمگير اين طبقه است. شکل‌گيري غيرمتعارف و رشد غيرمعمول اين طبقه اقتصادي از يک‌سو و موج اعتراضات از جانب ساير اقشار جامعه که تحت فشارهاي کمرشکن اقتصادي قراردارند ازسوي‌ديگر، به‌وضوح نشان مي‌دهد که اين پديده اجتماعي به مسئله‌اي آسيب‌شناختي در جامعه ما مبدل شده است. 

اين جامعه‌شناس همچنين به تأثير همزمان اقتصادي و اجتماعي ظهور نوکيسه‌ها در جامعه اشاره و تأکيد مي‌کند: بايد در نظر داشت که اين طبقه از جامعه، حجم قابل‌ملاحظه‌اي از سرمايه اقتصادي کشور را در اختيار دارند که تزريق چنين سرمايه‌اي به بدنه اقتصاد جامعه مي‌تواند جان دوباره‌اي به کالبد اين بيمار ازپاافتاده ببخشد. به نظر مي‌رسد اولين قدم در مسير توقف رشد اين طبقه، تعديل و اصلاح برخي خط‌مشي‌ها و سياست‌گذاري‌هاي دولتي است که به‌واسطه آن بتوان از گسترش اقتصاد رانتي، فرهنگ دلالي و همچنين انحصارگرايي درزمينه خريدوفروش و واردات کالا در جامعه جلوگيري کرد چون اين موضوع، عامل اصلي رشد بي‌رويه اين طبقه است. 

مريم نوتاش درعين‌حال، در کنار اصلاح معادلات اقتصادي، فرهنگ‌سازي را در قشري که يکشبه به ثروت بادآورده رسيده‌اند هم ضروري مي‌داند: به غير‌از وجه بيروني و عيني مقابله با بروز اين مسئله، بايد به بعد دروني و ذهني اين مسئله هم پرداخت. در ميان افراد اين طبقه به‌ويژه فرزندان آنها که به‌اصطلاح بچه‌پولدار خوانده مي‌شوند، اين سبک از زندگي، بيشتر به‌عنوان مرجع هويتي مورد توجه و تقدير است. درواقع، آنها با مصرف تظاهري و تجمل‌گرايانه، فاصله قابل‌توجهي را با ساير اقشار جامعه پيدا مي‌کنند که به باورشان، هويت اجتماعي شاخصي را برايشان رقم مي‌زند. افزايش تراز اهميت وجوه فرهنگي و اجتماعي در مقابل ابعاد اقتصادي و مالي در منظر اين افراد مي‌تواند حداق