آخرین اخبار
آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۳۶۵۷۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۱:۱۰
گزارش شبی که تهدید به مرگ شدم و فحش باریدن گرفت
داریوش معمار(مدیر مسئول)-امشب بعد از چند روز تلاش بی‌وقفه برای پیگیری موضوع استقرار گمرک در خروجی و تهیه خبرکارشناسی در این خصوص اتفاقی افتاد که هم دردناک بود و هم روشنگر درستی راهی که رسانه فیدوس رفته است.

داریوش معمار-ای خرمشهر، ای شهری که همه خانه‌ها و درها و پنجره‌ها و آدم‌هایت را یکبار از دست داده‌ای اما رسم بزرگی، مقاومت و امیدواری را فراموش نکرده‌ای. خرمشهر ای شهری که مدافعانت شجاع‌ترین مدافعان همه نسل‌ها هستند و ماداران لالایی بچه‌هایشان سرود خاطره ایشان است،  حق تو بیش از این‌هاست، خیلی بیش از این‌ها، تو باید شهری می‌بودی که آوازه آبادانی‌ات بعد از آن ویرانی سخت، جهان را صحنه‌ای برای درک قدرشناسی در برابر فداکاری می‌کرد!

امشب چند نفری با شماره‌های مختلف از برادران عرب که خود را خرمشهری معرفی کردند با من تماس گرفتند، ابتدا با الفاظی رکیک مرا مورد خطاب قرار دادند و سپس تهدید کردند، گفتند تو می‌خواهی جوانان خرمشهر از کار بیکار شوند، که حق پیمانکار بازار کنزالمال از بین رفته و او نباشد کسبه آن بازار ضرر می‌کنند.

وسط آن ناراحتی عصبانیت که نمی‌فهمیدم ارتباط پیگیری یک رسانه در خصوص پرداخت بدهی قانونی یک پیمانکار و برگزاری مزایده قانونی در پایان مهلت قرارداد برای یک بازار ارتباطش با این تهدید و فحش‌ها چیست، تماس‌ها را یکی پس از دیگری میانه مکالمه قطع کردم، بسیار ناراحت تصمیم گرفتم از طریق مراجع قانونی با این تهدید برخورد کنم. اما به خاطرم آمد این‌ها جوانان خرمشهر هستند، اگر فریاد زدند، حرفی زدند و چیزی گفتند، باید تحمل کرد و شنید، بنابراین از نو با یکی از ایشان تماس گرفتم و به حرف‌هایش گوش کردم و سپس برایش گفتم که خرمشهر حقی است که مقاومت، صبر و شکیبایی برابر آن به زانو درآمده و گفتم با ایشان که حق خرمشهر امروز چیست:

گفتم حق خرمشهر این نیست که بعد از سی‌سال یک کنزالمال آنطور که شما را نگران کرده‌اند تنها دارائی آن باشد و یک شخص خود را مالک آن بداند.

دارائی شهری که نمایش زنده ایثار بوده مردمی هستند که با امید به آن برگشته‌اند، کنز المال حق خرمشهر است، حق همه مردم خرمشهر است که درآمد حاصل از آن نه برای یک نفر، که برای همه باشد.

گفتم حق خرمشهر این نیست که یک کنزالمال داشته باشد، بلکه حق‌اش این است که همه این شهر کنزالمال باشد، از فرصت‌ها و امکات برای همه مردم شهر و روستا بهره وجود داشته باشد.

گفتم حق خرمشهر این است که 24 میلیارد تومان از درآمد مردم این شهر را به کسی نبخشند، به یک شخص نبخشند، بلکه حداقل آن را سهم اشتغال و ازدواج جوانان این شهر کنند.

و آن جوان خرمشهری عصبی آرام شد؛ به او گفتم سرداران این شهر، بزرگان و آنها که ارزش دفاع و خون‌های رفته برای آزاد سازی خرمشهر را درک کرده‌اند می‌دانند، حق خرمشهر این است که هیچ زیاده‌خواهی به حق مردم این شهر دست درازی نکند.

حق مردم خرمشهر این است که دلال‌ها دستشان را در جیب مردم خرمشهر نکنند و ایشان را از آنچه که باید داشته باشند محروم سازند، گفتم بازار کنز المال اگر چند صد میلیارد تومان ارزش دارد، این چند صد میلیارد حق مردم خرمشهر است که نباید اجازه داد بیرون قانون در اختیار کسی باشد و هر شخصی که قانونی همه حق مردم خرمشهر را از محل این بازار و آنچه به ایشان قول داده‌اند پرداخت کرد باید تکریم شود.

گفتم حق خرمشهر بندری پر رونق، سفره‌هایی رنگین و آرامش و آسایش پس از جنگ ویرانگر و سال‌های سخت پس از آن است، مردم خرمشهر تحمل‌ها کرده‌اند و امروز باید دست آن کسی که می‌خواهد به حق ایشان تعرض کند را کوتاه کرد، خرمشهر نشانه اراده یک ملت برای حفظ آبرو و اعتبارشان بوده است و باید نشانه اراده برای آبادانی باشد نه محلی برای منافع عده‌ای خاص.

به آن جوان خرمشهری گفتم با شما که صحبت می‌کنم خجالت می‌کشم به این دلیل که می‌دانم بی‌کاری و نبود حداقل امکانات با وجود همه تلاش‌ها و وعده‌ها چه بر سر شما آورده است. خجالت می‌کشم از آمار بالای بیکاری و نیازمندان تحت پوشش بهزیستی و کمیته امداد خرمشهر، خجالت می‌کشم از کوی آریا که زیباترین نقطه شهری جنوب ایران بود روزی و امروز ... و کوی‌های دیگر این شهر.

به جوان خرمشهری گفتم: باور کنید اگر پیمانکار بازار کنزالمال و دیگران حق مردم خرمشهر را پرداخت کنند، بدهی خود به بیت‌المال را پرداخت کنند و قیمت و هزینه واقعی امتیازی که در اختیار دارند را در یک مزایده قانونی پرداخت کنند دستشان را هم می‌بوسیم. به او گفتم که آدم‌هایی را می‌شناسم که به خاطر رنج شما مردم خواب به چشم ندارند و آدم‌هایی که برای بردن حق شما خواب به چشم ندارند، گفتم طرف گروه اول نشسته‌‎ایم و این کار رسانه است گفتم خوب است که همه بزرگان خرمشهر و معتمدین و مسئولین هم بر این حق مردم خرمشهر آگاهی دارند و تلاش می‌کنند دستی که به ناحق می‌خواهد حقی را ضایع کند کوتاه کنند.

به جوان خرمشهری گفتم: این مرارتی که مردم شهر تو برده‌اند آن ارزش را دارد که بر دستشان بوسه بزنیم. جوان خرمشهری آرام شده بود که با او خداحافظی کردم اما آرام نبودم زیرا می‌دانستم به هر حال حق با او بوده، زیرا رنج بیکاری چیز کمی نیست، آرزو کردم درآمد حاصل از فروش بازار کنزالمال خرج ایجاد اشتغال و ازدواج جوانان خرمشهر شود، آرزو کردم بدهی میلیاردی پیمانکار کنزالمال را تحت هیچ عنوانی نبخشند و خرج محرومیت این شهر کنند، ارزو کردم همه خرمشهر با رفتن گمرک در خروجی کنزالمال شود و وضع زندگی مردم بهبود یابد. آرزو کردم خرمشهر آباد باشد و آباد بماند.     

 

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۱۴ - ۱۳۹۶/۰۳/۰۳
0
0
عرض سلام و تبریک خدمت همه هموطنان.

کمکهای بی دریغ دولت و ارتش سوریه درچنگ تحملی صدام و اعراب حامی او وابر قدرتها علیه ایران درخشان و بسیار موثر بود تقریبا هیچ کشوری اوایل جنگ به ایران کمک نکرد.تنها کشوری که ابتدا به ایران کمک نظامی کرد همین سوریه بود کلاشیکف ها آر پی جی ها۰۰۰۰در اول جنگ وسپس موشکها وآموزش موشکی را همین سوریه به ما داد.
Histats.com START (standard) Histats.com END