آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۳۰۳۸۱
تعداد نظرات: ۹ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۹۴ - ۱۷:۵۸
با کاپیتان تیم فوتبال صنعت نفت آبادان در دهه 50
امین جوکار/ در روزنامه‌نگاري، خلط قضاوت در کار حرفه‌اي و درگير شدن با احساس جايز نيست، در همين روزنامه‌نگاري، نگاشتن القاب و برتري دادن به افراد در غالب صفت‌ها نيز اشتباه است، اما گاهي در همين روزنامه‌نگاري که روزنامه‌نگارش نيز ناگزير از انسان بودن و احساسي شدن است، مي‌شود پيش از نام فردي«آقا» نوشت و«استاد» گذاشت؛ مي‌شود قضاوت کرد و مي‌شود نگاشت؛ آقاي حسين بهاريان.

 

امین جوکار/ در روزنامهنگاري، خلط قضاوت در کار حرفهاي و درگير شدن با احساس جايز نيست، در همين روزنامه‌نگاري، نگاشتن القاب و برتري دادن به افراد در غالب صفتها نيز اشتباه است، اما گاهي در همين روزنامهنگاري که روزنامهنگارش نيز ناگزير از انسان بودن و احساسي شدن است، ميشود پيش از نام فردي«آقا» نوشت و«استاد» گذاشت؛ ميشود قضاوت کرد و ميشود نگاشت؛ آقاي حسين بهاريان.

 اگر خوزه مورينيو در فوتبال جهان به خاطر سبک و سياق متمايز رفتارياش ملقب به«آقاي خاص» ميشود، حسين بهاريان نيز در فوتبال شهر من «خاص» است؛ بدون ترديد.

 خاص بودن «حسين» اما با خاص بودن «خوزه» متفاوت است. بهاريان اينجا خاص است براي آنکه براي صندلي و براي جيب که هيچ براي درد قلبش هم نه دستي دراز کرده و نه دامان مجيز را فشرده است.

 او «آقاي خاص» فوتبال آبادان است براي آنکه اگر باز هم دردي قلبش را فشرد به پشت آن ليفتراکي مي‌رود که به عظمت مردانگي خود اوست اما نه کسي را «قربان» ميگويد و نه خنجر تخريب را مدام در کمر و در دل اين و آن فرو ميکند.

حسين بهاريان سکوتي 44 ساله را شکست، سکوتي که در آن هيچ خوراک خبري و هيچ تيتري وجود نداشت، همه تيترهاي بهاريان زماني گفته شد که ما خودکار را به دستور وي به زمين گذاشته و دستگاه ضبط صدا را خاموش ميکرديم؛ «آقاي بهاريان» است ديگر؛ همان مردي که گفت؛« دوست ندارم هيچکس را برنجانم، اين اخلاق من است».

 

  بالاخره بعد از گذشت سالهاي طولاني، حسين بهاريان راضي به حضور در يک مصاحبه شد.

شايد آخرين بار 43 سال پيش و زماني که در پرسپوليس تهران حضور داشتم، مصاحبه کرده بودم.

  علت اين سکوت طولاني چه بود؟

در خصوص باشگاه صنعت نفت آبادان در برهههاي زماني مختلف مسائلي وجود داشت که نميتوان آنها را بازگو کرد، مسائلي که من ميدانم و نميتوانم بگويم. صحبت نميکنم تا به کسي برنخورد و مشکلي پيش نيايد. هميشه سعي کردم که کاري به کسي نداشته باشم تا ديگران هم به من کاري نداشته باشند و خدا را شکر اين اخلاقم سبب شده که تا به امروز هيچ فردي به بدي صحبتي در خصوص حسين بهاريان نداشته، همانطور که هيچوقت خود من بد فردي را نخواستهام.

  با مروري بر تاريخ زندگي حسين بهاريان، ريشه و اصالت خانوادگي وي به کدام منطقه از کشور برميگردد؟

پدر و مادر من بوشهري و اهل محله کوتي بودند؛ محلهاي نزديک به دريا. البته آنها پيش از تولد من به آبادان ميآيند و بنده در يکم شهريور ماه سال 26 در آبادان به دنيا آمدم؛ همانطور که بقيه خواهر و برادرانم نيز متولد همين شهر هستند.

  در کدام محله از  آبادان به دنيا آمديد؟

خيابان خاقاني، کوچه ايرج. تا پيش از ازدواجم نيز همانجا ساکن بودم و بعد از تاهل خانهاي روبري بازار جمشيد آباد اجاره کردم.

  با توجه به اينکه همه فوتباليستهاي آباداني شروع فوتبالشان از زمينهاي خاکي بوده، به نظر نميرسد در محله سالهاي کودکي شما چنين محيطي براي بازي فوتبال وجود داشت.

نزديک ريل قطار مرکز شهر تا احمدآباد و در پارک معلم فعلي زميني خاکي بود که از آن براي انجام تمرين و مسابقه استفاده ميکرديم.

در محله خاقاني به غير از حسين بهاريان، کدام بازيکن مطرح آباداني حضور داشت؟

عباس تاشکه، غلام زارع، عباس و حميد اخلاقي، حسن و حسين پوريوسف که داييهاي من بودند؛ حسين؛ دايي بزرگ من از بازيکنان قديمي تيم شاهين و همبازي مرحوم پرويز دهداري بود.

پس شما هم در مسابقات پرشور محلهاي آن سالها حضور داشتيد.

بله. واقعا مسابقه تيم مرکز شهر و احمد آباد يک جنگ تمامعيار بود. ما هميشه به خاطر در اختيار داشتن زمين مسابقه دعوا داشتيم، يادش بخير همان سالهايي که با توپ بندي بازي کرده و بيشتر مواقع سر و صورت ما به خاطر برخورد با بندهاي باز شده اين توپ زخمي بود. يادم نميرود که گاهي اوقات به خاطر همين زمين دست به يقه ميشديم.

يعني فوتبال در آن روزها آنقدر پراهميت بود؟

بله. بعد از مدتي قرار بر اين شد که زمين سه روز در اختيار ما و بقيه روزهاي هفته هم به احمدآباديها اختصاص داشته باشد. آنها روزي که تمرين داشتند براي آنکه ما را اذيت کنند بعد از تمام شدن کارشان، زمين را پر از تکههاي شيشه مي‌کردند و وقتي که ميخواستيم تمرين را شروع کنيم پاهايمان پر از خون ميشد. البته ما هم همين کار را انجام داده و مقابله به مثل ميکرديم.

فوتبال باشگاهي چه زماني براي شما شکل رسمي به خود گرفت؟

حضور در تيم فوتبال سپه که مديريت آن بر عهده منوچهري کتابفروش بود، شروع فوتبال باشگاهي من شد. من تاشکه، زارع، اخلاقي و بسياري ديگر به سپه رفتيم، يدالله بيکب که بازيکن بسيار خوبي بود نيز با ما در اين تيم حضور داشت. بعد از ما هم رضا مجدي، خليل صالحي، عبدعلي بيتسياح بازيکن سپه شدند. آن روزها اين تيم به نوعي پايه تيمهاي شاهين و جم بود، بازيکنان خوب سپه راهي اين دو تيم ميشدند.

سرمربي آن روزهاي تيم سپه چه کسي بود؟

فردي به نام محمدرضا راهرواحمدي که بسيار باشخصيت و بااخلاق بود، هر چقدر از خوبيهاي او بگويم، کم گفتهام. متاسفم که اين تيم بعدها منحل شد.

بعد از سپه هم راهي شاهين شديد؟

احساس ميکردم که ميتوانم در شاهين بازي کنم، ميدانستم اگر به صورت ثابت در زمين نباشم ولي ذخيره خوبي براي بزرگان شاهين هستم، شاهيني که آن روزها بازيکنان صاحبنامي مثل رضا هيربد، بهرام پورمومن و حميد برمکي را در ترکيب داشت.

  چند ساله بوديد که لباس تيم شاهين آبادان را پوشيديد؟

16 ساله. هر چقدر به حسين پوريوسف؛ داييام اصرار ميکردم که مرا به شاهين ببرد، قبول نميکرد و ميگفت که براي من زود است، اما بعد از مدتي مرحوم منوچهر ساليا به او گفت؛ حسين را سر تمرين شاهين بياور. آنقدر تعصب داشتيم و سخت تمرين ميکرديم که در روزهاي گرما و شرجي به خاطر تعرق بالا بعد از هر زمين خوردن، بدنمان پر از گل مي‌شد.

  فرصت همبازي بودن با پرويز دهداري را هم پيدا کرديد؟

خير. مرحوم دهداري مربي من شده و در آن سالها به تهران رفته بود، هر چند در برخي از بازيهاي دوستانه به همراه حميد جاسميان، ناظم گنجاپور و کاظم رحيمي به عنوان يار کمکي در کنار شاهين آبادان بودند ولي همان روزها هم شاهين آبادان بازيکنان بزرگي مثل رضا مجدي، عبداله پيران، گرگو دواني، ميرزا پورمحمد، علي پورجانکي، علي قنديل، حميد برمکي، منوچهر ساليا و محمد سعدوني را در ترکيب داشت.

پس تجربه حضور در بازيهاي به يادماندني کارگر و شاهين را هم داريد؟

بله. واقعا آن مسابقه شبيه ديدار امروز استقلال و پرسپوليس بود با اين تفاوت که ما هر چقدر جنگ و دعوا داشتيم در زمين مسابقه بود و بعد از پايان بازي، هم ما و هم کارگريها زير سينما رکس جمع شده و ساعتها کنار هم بوديم. در ميان کارگريها دوستان بسيار نزديکي هم داشتيم، همه آنها انسانهاي خوبي بودند و گل سرسبدشان هم هوشنگ خواجهاي بود. نميدانم اين رفاقت امروز ميان قرمزها و آبيها هست يا خير.

  قبل از حضورتان در پرسپوليس در مسابقات منطقهاي کشور هم حاضر شديد؟

به همراه تيم جم راهي کرمان شده و پيش از آن نيز هم در آبادان و هم در استان قهرمان شده بوديم.

  چه نتيجهاي را در کرمان کسب کرديد؟

از ميان تيمهاي تهراني، تيم عقاب با ما همگروه شد و در مسابقه پاياني اين تيم را دو بر يک برده و از گروه هشت تيميمان به عنوان تيم اول صعود کرديم. سال بعد هم هشت تيم برتر گروههاي مختلف با هم به رقابت پرداختند.

  هشت تيم صعودکننده را در خاطر داريد؟

عقاب،پاس، پرسپوليس و تاج از تهران، سپاهان اصفهان، گيو بندرانزلي و يک تيم ديگر که حضور ذهن ندارم به صورت رفت و برگشت به رقابت پرداختند و متاسفانه ما در اين بازيها نتيجه خوبي نگرفته و ششم و يا هفتم شديم.

  در همان سالها بود که به تيم ملي هم دعوت شديد؟

دقيقا. حسين فکري؛ سرمربي تيم عقاب و پرويز دهداري هم مدير تيمهاي ملي بودند. دهداري به فکري سفارش کرده بود که در گروهي که عقاب حضور داشت بازيکنان نخبه را به تيم ملي معرفي کند و  از تيم ما هم، من و عليرضا عزيزي به تيم ملي دعوت شديم.

  تيم ملي براي حضور در چه مسابقاتي آماده ميشد؟

مسابقات آسيايي تهران. 65 روز در هتل مشهد تهران حضور داشتيم و بعد از اتمام اين اردو به خانه برگشته و پس از مدتي مرحوم دهداري مبلغ 750 تومان را بابت روزهايي که در اردوي تيم ملي بوديم برايمان ارسال کرد.

  بعد از حضور در اين اردو بود که داستان حضور در پرسپوليس براي حسين بهاريان آغاز شد.

رفاقت نزديکي با محمود خوردبين و مخصوصا علي پروين داشتم. هر زمان هم به آبادان ميآمد راديويي را به محل اقامتش ميبردم و ساعتي را در کنار او بودم. در يکي از مسابقاتي که پرسپوليس در برابر جم در آبادان صفآرايي کرد، يک گل به ثمر رسانده و دو توپ هم به ديرک دروازه قرمزهاي پايتخت زدم. بعد از پايان مسابقه براي ديدار با پروين به هتل استقرار پرسپوليسيها رفته و او مرا به آلن راجرز؛ سرمربي وقت پرسپوليس معرفي کرد و گفت؛ اين همان شماره 10 تيم جم است که مدافعان ما را آزار داد. راجرز دقايقي را به کمک مترجمش با من صحبت کرد و خداحافظي کرديم. از همان موقع مربي وقت پرسپوليس به دنبال جذب من بود.

  بحث اين انتقال چه زماني جديتر شد؟

بعد از گذشت مدتي، عبدو؛ مالک آن سالهاي پرسپوليس با صفر ايرانپاک؛ بازيکن اين تيم درگيري شديدي پيدا کرده بود و حتي سيلي به صورت ايرانپاک زد. بعد از اين اتفاق از راجرز ميخواهند که ايرانپاک را از تيم کنار بگذارد و اين مربي شرط پذيرش درخواست مديريت پرسپوليس را جذب حسين بهاريان عنوان ميکند.

  پس قصه حضور حسين بهاريان در پرسپوليس با يک سيلي آغاز شد؟

شايد. بعد از آن بود که ايرج سليماني و محراب شاهرخي؛ خوزستانيهاي پرسپوليس مامور انتقال من به تهران شدند. ابتدا به ساکن به خاطر شرايط خانوادگيام قبول نکردم، نميتوانستم خانواده را تنها بگذارم. آنها آمدند با حميد برمکي و منوچهر ساليا صحبت کردند. کار به جايي کشيد که ايرج سليماني با اتومبيل پيکان شخصياش به آبادان آمد و به همراه مرحوم ساليا در يک بستنيفروشي در خصوص پيوستن من به پرسپوليس تهران حرف زديم. ساليا در نهايت شکلگيري اين انتقال را منوط به مذاکره نهايي با پرويز دهداري دانست. يادم نميرود که سليماني در همان ملاقات گفت؛ حسين؛ عبدو مرا مامور کرده که حتي اگر شده تو را دستبند بزنم و در صندوق عقب اتومبيلم بياندازم، به تهران ببرم.

  صحبت با دهداري حضورتان را در پرسپوليس قطعي کرد؟

شايد باور نکنيد اما دهداري در آن ملاقات به من گفت؛ دوست دارم که به تاج بروي.

  دهداري شاهيني اين حرف را به شما زد؟

بله. ميگفت؛ در تاج جاي پيشرفت بيشتري دارم و بازيکنان آباداني در اين تيم بيشتر موفق ميشوند اما در نهايت به خاطر اينکه به پرسپوليسيها قول داده بودم نظرش اين بود که اگر تاجي بشوم در بازي تاج و پرسپوليس، تماشاگران هوادار قرمز لحظهاي راحتم نميگذارند. هر چند تاجيها هم به شدت دنبال من بودند و حتي در رسانهها آبيپوش شدن مرا خبر داده بودند در نهايت لباس قرمز پوشيدم.

  در همان برهه از زمان بازيکنان آباداني ديگري هم بودند که راهي تيمهاي تهراني شدند؟

عليرضا عزيزي راهي تيم گارد شده بود و مرحوم اصغر غلامعليزاده و بيژن ارشدي هم در بانک ملي بازي ميکردند. در آن روزها من و اين بازيکنان آباداني خانهاي را در ميدان پاستور تهران کرايه کرده و کنار هم بوديم.

  قرارداد ماليتان براي حضور در پرسپوليس به چه شکل بود؟

خبري از قرارداد نبود، با عباس اکرامي که آن زمان همه کاره پرسپوليس بود صحبت کرده و راهي اين تيم شدم. قرار شد ماهيانه 900 تومان به من پرداخت کنند در آن روزها به بازيکنان مليپوش پرسپوليس يک هزار تومان در ماه ميدادند. جالب اينجاست از اين مبلغ مقداري را هم براي خانوادهام در آبادان ميفرستادم.

  رقابت براي قرار گرفتن در ترکيب اصلي پرسپوليس کار سختي بود؟

بسيار سخت بود. وقتي در تيمي محمود خوردبين، صفر ايرانپاک، حسين کلاني، همايون بهزادي و اکبر افتخاري مهاجم هستند کار دشوار ميشود ولي به هر حال من باز هم در ترکيب پرسپوليس به ميدان رفته و بارها با لباس اين تيم در باشگاههاي تهران و نخستين دوره ليگ تختجمشيد گلزني کردم. با اين تيم در سفرهاي خارجي به کشورهاي کويت، بحرين، عربستان،عراق و لبنان همسفر شدم. هيچوقت آن سالي را که روز عيد نوروز به همراه پرسپوليس در بيروت بوديم را فراموش نميکنم؛ سالي که عبدو؛ مالک وقت پرسپوليس به هر کدام از ما يک سکه طلا عيدي داد.

  پس چرا پرسپوليس را ترک کرده و به آبادان بازگشتيد؟

جو فوتبال تهران در آن سالها منحصر به فرد بود. با اينکه در تمرينات مدافعان را خسته ميکردم اما سخت در ترکيب قرار ميگرفتم، ضمن اينکه مسئله شغليام؛ علت ديگري براي اين بازگشت بود.

  مسئله شغلي؟

بله. من از 15 سالگي به جاي پدرم در کشتيراني آبادان مشغول به کار شدم. راننده ليفتراک و جرثقيل بودم و 10 سال آنجا کار کردم، پيش از رفتن به پرسپوليس به مدت 10 سال در کشتيراني مشغول بوده ولي روزهايي که کار نبود، دستمزد نميگرفتيم و در باقي روزها نيز دريافتيمان براي هشت ساعت کار؛ حدود هفت تومان بود. خبر دادند که کشتيراني قرار است در روزهاي بدون کار هم حقوق کارکنان را پرداخت کند و دو ماه هم فرصت داده تا همه به سر کار برگردند، همين موضوع به انگيزه اصلي براي برگشتن به زادگاهم تبديل شد.

  حضور تيم فوتبال صنعت نفت در ليگ تخت جمشيد و پوشيدن لباس اين تيم در اين بازگشت نقشي نداشت؟

خيلي زياد. با وجود اينکه در ليگ اول تخت جمشيد به همراه پرسپوليس قهرمان کشور شديم اما هر زمان که صنعتنفت به تهران ميآمد من کنار همشهريانم بودم و حتي بعضي وقتها روي نيمکت ذخيرههاي اين تيم در مسابقات مختلف مينشستم. يک بار هم روبروي آبادانيها با لباس پرسپوليس به ميدان رفتم. اصرار بازيکنان صنعتنفت و احتياج اين تيم نيز خيلي در برگشتنم به آبادان نقش داشت و بالاخره به صنعتنفت پيوستم و 6 سال هم در اين تيم حضور داشتم.

هميشه هم کاپيتان اين تيم بوديد؟

به غير از سال نخست که جمشيد مجدمي بازوبند کاپيتاني را بر بازو بست در بقيه دورههاي ليگ تخت جمشيد من کاپيتان صنعت نفت بودم، بعد از حضور هاريگيم به عنوان سرمربي صنعت نفت در آبادان و با توجه اين موضوع که به لحاظ سني از بقيه بازيکنان بزرگتر بودم اين وظيفه بر عهده من گذاشته شد. سالهاي پرفروغي بود به غير از من تيم مهاجمان خوب ديگري مثل ذوالفقار نظامآزادي، شهيد ناصر شاملي، وحيد عبدي و صفدر بنده را نيز داشت.

  با وجود اينکه شما کاپيتان صنعتنفت بوديد، فکر نميکنيد با شکلگيري اين تيم در ابتداي دهه 50، زوال ديگر تيمهاي آباداني از همان سال آغاز شد؟

به عقيده من با تولد صنعت نفت بقيه تيمهاي آباداني به سمت نابودي رفتند. متاسفانه انگيزهها در فوتبال آبادان از بين رفت. مسابقات محلات و آموزشگاههايي که گاهي 4 تا 5 هزار تماشاگر داشت از رمق افتاد. ولي به هرحال نميتوان از خاطرات خوب حضور در صنعتنفت نيز به سادگي گذشت. حضور در جام پادشاهي افغانستان بعد از آنکه در ليگ تختجمشيد به عنوان بهترين تيم شهرستاني معرفي شديم و نايب قهرماني بعد از نماينده شوروي در اين مسابقات از جمله اين خاطرات خوب است، در ديدار فينال آن بازيها تک گل صنعتنفت را من به ثمر رساندم.

  آغاز جنگ و جنگزدگي و پايان تمام اين خاطرات.

به بهبهان رفته و آنجا جنگزده شديم.

  تصاويري از آن سالها موجود است که نشان ميدهد حسين بهاريان پرسپوليسي لباس استقلال بر تن دارد!

ابتداي جنگزدگي شغلي نداشته و بيکار بودم  و مسئولان تيم استقلال بهبهان با فراهم کردن کاري در اداره راه ترابري مرا به عضويت اين تيم در آوردند.

  اين موضوع با اعتراض پرسپوليسيهاي بهبهان همراه نشد؟

خيلي زياد. رئيس تربيتبدني وقت بهبهان فردي به نام حميد جاويد بود که در يکي از روزها بعد از آنکه مرا پشت ماشين سنگين در بيابان ديد، پياده شد و گفت؛ جاي حسين بهاريان اينجا در بيايان و در سرما و گرما نيست، بعد از آن بود که در تربيتبدني مشغول به کار شده و به خاطر اينکه ديگر ديني به استقلاليها نداشتم به عنوان سرمربي در تيم پرسپوليس بهبهان مشغول شدم و در اين تيم جوانگرايي کرده و چند سال پياپي قهرمان ليگ اين شهرستان شديم. در همان سالها بود که يکسال هم در تيم فوتبال گاز اميديه مربيگري کرده و با اين تيم هم نتايج خوبي کسب کردم.

  بلافاصله بعد از خاتمه جنگ به آبادان برگشتيد؟

سال 69 بود که به شهرم بازگشتم.

دوباره فوتبال و دوباره آبادان.

محمد سعدوني و منوچهر ساليا تيم پيروز را در اختيار من گذاشتند؛ تيمي که در آن بازيکنان خوبي مثل محمدرضا کاملي با من همکاري ميکردند. در نخستين دوره مسابقات باشگاهي آبادان بعد از جنگ تحميلي به همراه تيم پيروز به عنوان دومي دست پيدا کرده و در رقابتهاي جام حذفي آبادان نيز در فينال کارگر را شکست داده و قهرمان شديم، بعد از آن هم يک فصل سرمربي تيم پتروشيمي و يک سال هم سرمربي شهرداري آبادان شدم و دست آخر هم به عنوان کمک مربي در کنار ساليا در تيم جم کار کردم.

  و در آن برهه از زمان هيچوقت صحبت از حضور مردي که 6 سال کاپيتان تيم صنعتنفت بوده در اين مجموعه نشد؟

ببينيد دوست ندارم حرفي بزنم که بقيه را از دست خودم ناراحت کنم. اگر گرسنه هم بشوم چاپلوسي کسي را نميکنم. با وجود اينکه مشکل قلبي داشته و دارم هيچوقت دستم را جلوي فردي دراز نميکنم. در مدت بيماريام و بعد از آنکه عمل جراحي قلب داشتم تنها کساني کمکم کردند. منصور ميرزايي؛ مديرعامل سابق باشگاه صنعت نفت و عبدالحسن مقتدايي؛ استاندار فعلي خوزستان بودند و باشگاه صنعتنفت به اين کاپيتان 6 سالهاش هيچ کمکي نکرد، هر چند هيچوقت احتياجي به کمک آنها نداشتم. من براي يکي از عملهاي جراحي قلبم مبلغ 9 ميليون تومان قرض کرده و به شکل مجزهآسايي اين مبلغ مهيا شد تا به بدهکاران پرداخت شود.

  معجزه؟

بله. هيچوقت کمکهاي منصور ميرزايي را در آن سالها فراموش نميکنم اما با وجود کمکهاي وي مجبور شدم اين مبلغ را قرض کنم، بعد از انجام يکي از عملهاي جراحي، به شدت دغدغه پرداخت بدهيها را حتي روي تخت بيمارستان داشتم که پسرم تماس تلفني گرفت و گفت؛ برنده يک خودروي پژو 206 در قرعهکشي بانک شدم؛ پژويي که چند روز در منزل برادرم پارک بود و شايد باور نکنيد در آن سالها دقيقا به مبلغ 9 ميليون تومان و به اندازه بدهيام به فروش رفت.

  بابت اين موضوع از صنعتنفتيهاي آن زمان دلخوريد؟

احتياجي به آنها نداشتم اما در آن روزها از سراسر کشور و حتي جهان با من تماس گرفته شده و احوالپرسي صورت گرفت اما دريغ از حتي يک تماس تلفني از نفتيها، مديران، مربيان و بازيکنانشان. حميدرضا گرشاسبي؛ مديرکل وقت ورزش و جوانان استان هم مبلغ 2ميليون تومان براي عمل جراحي بنده کمک کرد اما هيچ اثري از صنعتنفتيها ديده نشد.

  در روزهايي که بدون تعارف افرادي که احتياج مالي چنداني ندارند براي حضور در مجموعه صنعتنفت بيتابي کرده تا قراردادي منعقد کنند و پولي را دريافت کنند، حسين بهاريان هيچوقت اصراري براي پيوستن به صنعتنفت به اين سياق نداشت.

به عزت نفسي که امروز دارم افتخار ميکنم. ميتوانستم با چند تعظيم و کمي چاپلوسي به مدارج مالي بالايي برسم اما براي شخصيتم احترام قائلم، دستم را جلوي هيچکس دراز نکرده و هيچ زماني حسين بهاريان را کوچک نميکنم.

انتشار یافته: ۹
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
احمد جعفری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۵ - ۱۳۹۴/۱۰/۱۴
0
2
حسین بهاریان بدون شک یکی از اسطوره های فوتبال آبادان است فوتبالیستی بااخلاق و بدون حاشیه و کسی که تماشاچی ازدیدن فوتبال او لذت میبرد وقتی که درهیجده قدم صاحب توپ میشد تماشاگران روی سکوها نیم خیز میشدند شوتهایش فوق العاده زیبا و گزنده بود چارچوب دروازه را خوب میشناخت و بازیکنی باتکنیک بود و دفاع راآزارمیداد من درپشت سده مقابل بازارجمشید آباد دررفت آمد بخانه اورا به کرات دیده بودم و بقول امروزیها بچه محل ماشده بودو مابچه های محل باوافتخار میکردیم و هیچوقت فرستادنیافتیم که این افتخارخودرا بروزدهیم اوهم چنان سربزیر و متواضع بود و نشان میداد که چنین علاقه ای ندارد برایش طول عمر و سلامتی آرزو مندم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۳۸ - ۱۳۹۴/۱۰/۱۵
0
2
یاد ایامی که آنسان گذشت
ناصر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۷ - ۱۳۹۴/۱۰/۱۵
0
1
درود بر عزت نفس حسین که هیچگاه آنرا به ثمن بخس نفروخت و همیشه در پی کسب افتخار برای فوتبال شهرش بود ،قطعا فوتبال آبادان هیچگاه تلاش هایش را فراموش نخواهد کرد . برایش از خدا سلامت و عزت آرزو داریم .
بهادر نظری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۰ - ۱۳۹۴/۱۰/۲۱
0
1
حالا همه این حرفا به کنار، خداییش این متن بیشتر رپورتاژی به نظر میاد
بخورین نوش جون
ملاطفت
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۳۳ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۳
0
0
سلام.بابت مصاحبه با اقای حسین بهاریان و یاداوری ان دوران بسیار متشکرم.لطفا نمونه این مصاحبه رو با قدیمی های صنعت مثل نظام ازادی.منصور قلمی.جمشیدبشاگردی و..........ادامه بدید.در عین یاداوری خاطرات گذشته برای جوانان تجربه پند اموزی خواهد بود
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۶/۰۲/۲۰
0
0
آقای بهاریان چقدر خوب بود از بهترین گلزن بازیکن فنی خود که باعث قهرمانی تیم پیروز شد نام می بردید منظورم غلام کریمیان است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۱۱ - ۱۳۹۶/۰۳/۲۹
0
0
جناب آقای بهاریان جنابعالی که ادعا میکنید من تیم پیروز قهرمان کردم اگر بازیکن فنی وگلزنی مثل غلام کریمیان نبود این تیم قهرمان میشد بازیکنی که از اولین بازی نخست گل زد تا فینال این شایسته نیست که از این بازیکن فنی در مصاحبه تان نامی نمی برید حرمت ها ارزشها باید حفظ شود مثل اینکه بازیکنان مصاحبه بکنند ولی نامی از شما نبرند ناراحت نمی شوید ؟
ناخدا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۴ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۳
0
0
باسلام, گزارش باسلیقه و کنجکاوانه ای بود, تاریخ را ورق زد , از آن درسهایی باید گرفت, به آقای بهاریان هم سلام گرم میرسانم انشالله که پایدار باشند.
همینطور که ایشان فرمودند ورزش کشور درست مدیریت نمیشه و لااقل از نظرات و ایده دیگران هم نمیخواهند استفاده کنند. یه زمانی ورزش آموزشگاهی توی این مملکت رونق داشت و از بین ها نابغه و اسطوره هایی بارز میشدند و افتخار میآفریدند, این مسئله مدت مدیدی است کنار گذاشته شده و این هم وضع ورزش قهرمانی ماست..
خوشحال شدم , اگر کمکی از این بنده حقیر برآید دریغ ندارم..!!؟
پایدار باشید
مرتضی نایینی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۱۵ - ۱۳۹۷/۰۳/۰۲
0
0
استاد حسین بهاریان بی شک یکی از اسطوره های فوتبال آبادان است که اگربخواهند ده نفربازیکن شاخص آبادان را از ابتدا تا به امروز نام ببرند یکی از نامها حسین آقای بهاریان است که بی حاشیه بوده وهست
Histats.com START (standard) Histats.com END