آه اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند. (احمد شاملو)      
کد خبر: ۳۰۰۱۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۹
آبادان
در این جزیره کوچک، در این جنوبی‌ترین نقطه سرزمینم، مردهای بسیاری‌زاده شده‌اند، که لایق دست بوسی‌اند. مردهایی که برای ماندن این جزیره رفتند. مردهایی که در این جزیره خفته اندومردهایی که این جزیره را هرروز، هرروز قدم می‌زنند

اول

در این جزیره کوچک، در این جنوبی‌ترین نقطه سرزمینم، مردهای بسیاری‌زاده شده‌اند، که لایق دست بوسی‌اند. مردهایی که برای ماندن این جزیره رفتند. مردهایی که در این جزیره خفته اندومردهایی که این جزیره را هرروز، هرروز قدم می‌زنند.

عامو نجف این جزیره هنوز روی تخت بیماری است. بایک عالمه لوله وماسک واکسیژن و... دستگاه‌های جور واجور. عینکش را نمی‌تواند به چشمش بزند. نمی‌تواند کتاب بخواند و نمی‌تواند روی آن کاغذ‌های مخصوص خودش، فارسی خودش را از انگلیسی دیگران معنی کند. نمی‌تواند با بلند بالایی‌اش به مهمان‌هایش سلام بگوید، قلیه‌ماهی بپزد ویا از کسی بخواهد که بیاوردش به جزیره برای آخرین بار.

امیرو هم نیست. امیروی همیشه دونده این جزیره هم اینجانیست. اما جزیره همه‌جا با اوهست. در همه‌ی‌جاهایی که وطنش نیست، از این جزیره حرف می‌زند وهیچ کس هم نمی‌فهمد که از چه چیز این جزیره حرف می‌زند.

شرجی‌های این جزیره توی حرف‌های امیرو نیست، بوی گیس و بوق فیدوس هم نیست. خنکی طارمه‌های خانه‌های شرکتی هم نیست. اما مدام بااین جزیره است. با بی‌وطنی خودش خیلی خوشحال است اما نمی‌دانم که چرا نمی‌تواند از روی عمر کوتاه این جزیره در زندگی‌اش برای همیشه بپرد.

ازآبادان آن‌ها چه چیزی باقی مانده است در سالگردهایی که می‌گیرند در شکستن حصرش. در دور کردن دشمنش از پشت دروازه‌هایش.

از آبادان تقوایی فقط یک روز مانده است توی تقویم. یک روز برای قیچی زدن‌های مکرر در پای بی‌اهمیت‌ترین پروژه‌ها، افتتاح‌ها. یک روز برای غبار روبی از مزار شهدا آن هم وقتی که مردم با پا‌هایشان، با ویلچر‌هایشان، با پاهای مصنوعیشان نمی‌دانند چطور دل تنگی‌های آبادان را قدم بزنند.

از آبادان پرویز دهداری هم یک روز مانده است برای آتش‌افشانی در شبی که حصر شکست به دست پسرانی که امروز حتی یک یادمان ندارند که معلوم شود آنقدر‌ها هم بی‌غیرت نبوده‌اند که جزیره را تنها بگذارند.

از آبادان دریاقلی هم چیزی نمانده است جز‌‌ همان پنج مهر. پنج مهر همایش‌های پوچ وتوخالی. سخنرانی‌های ملال آور در باب توسعه وآزادی منطقه‌ای به نام اروند. باذکر خاطره‌هایی از سالهای سختی که ما گذراندیم، از زبان کسانی که نبودند هیچ وقت درآن اردوگاه‌های جنگ زده گی. در روز شجاعت دریاقلی هیچ کس نیست که بخواهد یا جرات کند که بتواند از آبادان امروز حرف بزند. از آبادان صددرصد فرسوده. از آبادان اقتصاد مقاومتی خانواده‌های سده وجمشید آباد. از آبادان مادران فراموش شده شهدا. از آبادان گوگردهای سمی پالایشگاه در هفته‌ها وروز‌ها.

آبادان همه آن مردهای لایق دست بوسی، امروز شهری است با زن‌های وابسته به یارانه سربرج. با خاطره محو محله‌های خوش آب ورنگی که تبدیل شدند به حلبی آباد. باسینماهایی که یکی یکی غیب شدند از جغرافیای خیابان امیری. از بازار‌های پررونقی که از رمق افتاده‌اند تا خیابان‌های این شهر جنگی پر باشد از دستفروش‌های نا‌امیدی که فاصله روانیشان با کبریتی که می‌کشند به جانشان جلوی شهرداری فقط یک تذکر شفاهی باشد.

از آبادان غلام رضا رهبروهمه آن‌ها که دیگر آبادان را نمی‌خواهند ببینند، فقط یک آسمان خاکی مانده است ویک شط شور.

از آبادان پدرم، اما فقط یک نام مانده است توی نقشه.

دو

از آبادان مریم فرهانیان چه چیزی مانده است که من بخواهم به خاطر آن یک عمر دیگر بجنگم. اصلا آبادان چرا این قدر باید بجنگد، وقتی همه تفنگ‌هاشان را زمین گذاشته‌اند.

 

 

 


 

 





سامان

همچین جنوب جنوب هم نیستیم..دراصل جنوب غربی هستیم
مصطفی

اشک آدم در میاد با این متن.. واقعا این حق آبادان نیست بعد از آنهمه بدبختی در جنگ.. کاش وضع بهتر بشه..واقعا افسوس..
مصطفی

اشک آدم در میاد با این متن.. واقعا این حق آبادان نیست بعد از آنهمه بدبختی در جنگ.. کاش وضع بهتر بشه..واقعا افسوس..
مصطفی

اشک آدم در میاد با این متن.. واقعا این حق آبادان نیست بعد از آنهمه بدبختی در جنگ.. کاش وضع بهتر بشه..واقعا افسوس..
مصطفی

اشک آدم در میاد با این متن.. واقعا این حق آبادان نیست بعد از آنهمه بدبختی در جنگ.. کاش وضع بهتر بشه..واقعا افسوس..
مصطفی

اشک آدم در میاد با این متن.. واقعا این حق آبادان نیست بعد از آنهمه بدبختی در جنگ.. کاش وضع بهتر بشه..واقعا افسوس..
اعتراضی

یاد و خاطره تمام شیر مردان ابادان قهرمان گرامــــی و مستدام.. زنـــــــده بــــــــاد ابــــــادان
padar

سلام متن زیر را مدتی بیش برا یکی از دوستان که مانند شما مرتبط با شهر سوخته من یاداشتی نوشه بود که بر عکس جنابعالی از اولین بودن شهر دادسخن می گفت ودر درون اه می کشید اینک به شما می گویم درد خویش که شاید ... لا وقوف علی اطلال من همتی ولا بکا علی مافات من شیمتی اگر شعر فوق را درست بیاد داشته باشم معنی ان این می شود که نه ایستادن بر خرابه ها از همت من است ونه گریه کردن بر انچه که گذشته است افتخار ات من است برادر عزیز زنده بودن وامید به اینده واحساس شادی در زمانی که در واقعیت ان را نداشته باشند به خاطرات وگذشته پناه میبرند مهم نیست که چه داشتیم مهم این است که چیز را نگه داشتیم وچه چیز را از دست دادیم ویا از ما گرفتن یا به جای دیگری بردنند ویا ویران کردنند البته این را بخطر داشته باش که ویرانی وبردن این نیس که جابجا کنند ویا با توپ وتانک و........خراب کنند خرابی ویرانی می تواند با بد مدیریت کردن بد حمایت کردن وبد خواستن وقدرت مندان دارای زر وزور وتزویز و کوچکان در جای بزرگ بوده ها هم به وقوع بپیونند که شد ان چه می خواستنند ونابود کرد هرانچه که در تقسیم بندی که در بالا برای این شهر اوردی وان را از اولین به هیچ تبدیل کرد حالا دیگر اولین در داشتن خیلی از انها که اوردی نیستم بلکه بجای داشتن تصفیه اب شرب بشکه بدست به دبنال تانکر اب می دویم بجای مجهزترین بیمارستان شاهد مرگ کودکانمان از بی بیمارستانی وعدم امکانات هستیم واز چه وچه به چه وچه رسیریم چرا فکر کردی ویا در ص ف ایستادی وفرصت فکر کردن نداری مردان وشیر زنان قدیم ما یامردنند واسم ویاد انها در قبرستان خاک گرفته جنت اباد وخضر و.....دنبال کرد ویا در حال مرگنند دوست خوب من چه سود از یاد ان همه داشتن ها واولین ها مهم این است من پیر قدیم چه گذاشتم برای فرزند ونوه ونویره و........از ان همه اولین ها به یاد داشته باش که این ها خاطره اولین ها را ندارند وبه واقعیت حال نگاه می کنند ومی خواهند انچه را در جعبه جادو وکانالهای ان می بینند نه ان چه که من از داشتن ان همه اولین ها که دیگر همانند سینما رکس و.......دیگر اثری ازان نیست به جز قبری به وسعت همه ایران وشاید به وسعت همه غم واندوه دوستداران در اوخفته شاید این گفته ها اهی باشد از دل درد مند یک قدیمی که قدر او را محکوم به دیدن قبل وحال عشق خود که در خیال وشوق بودنش همان یک خشت تیر خوره گلی باقی مانده از ان همه اولین ها اورده
احمد جعفری

آبادان قبل ازجنگ هم بجزمناطق بریم و بوارده کارمندی و بعضی ازمناطق کارگری ازرفاه چندانی برخوردارنبوده است مردم سده و آخر اسفالت وآرامگاه و خیابان کریمی و کفیشه و ابوالحسن و چهارحوض و ایستگاه هفت ارکدام رفاهی برخورداربودند که دائما دوستان از آن حرف میزنند یک کارگر شرکت نفت با چهارده روز حقوق صد و چهل تومن تو یک دواطاقه در جمشید آباد ردیف 115 با هفت سرعائله چه رفاهی داشته است این درست است که آبادان درشر ایط فعلی نسبت به خیلی از شهرهای دیگر محرومیت دارد ولی گذشته آنهم چندان تعریفی ندارد حتی دربعد فوتبال که اینهمه ازصنعت نفت یاد میشود این تیم درزمانیکه ازپشتوانه فوتبال خیابانی و فوتبال محلات برخورداربود چه افتخاری برای آبادان کسب کرده است انصاف هم خوب چیزی است
شاهين

باسلام خانم صادقي من معمولا مطالب شما را مي خوانم.به اميد روزي كه آبا دان بهتري ببينيم
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
yejwlali
|
United States
|
۲۱:۴۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۶
0
0
20
Histats.com START (standard) Histats.com END